تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
سبب درويشان و مردم عاقل از او نفرت نموده‌اند به يك توجه شما ، مهمّ فيصل مىيابد . و احتياج به لشكر بيگانه بردن نيست . چون اين خبر بشنيدند ، برفور سوار گشته متوجه سارى شدند . و قريب دويست نفر سوار بيشتر همراه نبود . چون به قراطوغان رسيدند ، مردم آن ولايت مجموع آمده عذرخواه جريمهء خود گشتند . سيد فرمود : از تمامى اهل ملك كه اين حركت كردند راضى گشته عفو فرمودم و با هيچ كس مؤاخذه نخواهد بود . و بلا محابا به طرف سارى روان شدند . چون به كنار تيجنه رود رسيدند جهت سيد مرتضى خبر بردند كه اينك سيد على رسيده است . و او در حمام بود ! همچنان با يك ته پيرهن دويد و سر خود گرفت . بلا محابا به قلعه درآمد . اصحاب قلعه زمين‌بوس كردند . ملازمان فرمودند كه در عقب سيد مرتضى مىبايد فرستاد . سيد على فرمود كه احتياج نيست هرجا كه خواهد برود . سيد مرتضى به ولايت لپور رفت . و كيايان بيستون - كه مادر او از ايشان بود - او را دليل گشته به سواته‌كوه رسانيدند . و سيد غياث الدين بارفروش ده را بگذاشت و به آمل آمد . سيد على آملى او را عذر خواست و نديد . چون از آنجا نوميد گشت به رستمدار آمد ، و صورت حال را به ملك معظم ملك گيومرث معروض داشت . ملك او را به لاويج جاى داد و آنجا ساكن شد . و سيد على به سارى به مقر سلطنت خود قرار گرفت . و در عقب برادران و بنو اعمام و نوكران - كه با او خلاف كرده بودند - فرستاد . و مجموع را تسلى داد و فرمود : از آنچه واقع شد درگذشتم و از خاطر محو گردانيدم ، و از آن ياد نخواهم كرد ، بايد كه با فراغ خاطر بياييد تا ملاقات كنيم . و آنچه به تصرف شما بود همچنان خواهد بود . چون مردم دانستند كه قول سيد با فعل موافق است ، اعتماد كرده آمدند . و زمين‌بوس درمىيافتند و عذر جرايم خود مىخواستند . حضرت سيد مجموع را مستمال
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 258 | سيد ظهير الدين مرعشى / محمد حسين تسبيحى