كرده عايد گردانيد . و خود به جهت عراق نهضت اقبال فرمودند ؛ و سيد كمال الدين فرزند خود سيد غياث الدين را با چند نفر از عساكر تعيين نموده ، چون موكب همايون به هزار جريب نزول اقبال فرمودند ، فرستادند ؛ و در آن يورش همراه بودند . و چون مهمات عراق را مهيا گردانيده مقضىّ المرام به جانب سمرقند مراجعت نمودند . و سال هجريه به هفتصد و نود و دو رسيده ، باز يراق يورش نموده متوجه خراسان گشتند ، و تسخير مازندران را بر خاطر مبارك جزم كردند .
گفتار در توجه امير تيمور به صوب مازندران و شرح وقايع آن
چون در تاريخ مذكور باز عزم يورش نمودند ، و اين خبر به اطراف منتشر گشت ، و مردم صاحب وقوف به سادات باز نمودند كه البته اين نوبت عزم جزم است و به تسخير مازندران اقدام خواهند نمود ، تا باز سيد غياث الدين را با تحف و هدايا به اردوى اعلى فرستاده عذرخواهى بسيار نمود كه :
« ما جمعى از ساداتيم كه در اين جنگل مازندران مقيم گشته به دعاى دولت مواظبت مىنماييم . و چون پدر اسكندر شيخى نسبت با ولىنعمت خود غدر كرده به قتل آورده بود و خود مرتكب امرى گشت كه حد او نبوده است و به مناهى مشغول گشت ، و استخفاف شريعت غرّا مىنمود . تقدير الهى بر آن جارى شد كه جهت ظلم چلاويان بدكردار ولايت مازندران در ربقهء اطاعت ما درآيد ، و اهالى آن ملك را از ظلم ظالمان خلاصى پديد آيد . اكنون اين حقير مدتى است كه به طريق جد و آباء خود در اين جنگل مازندران با مردم آنچه وظيفهء عدل و انصاف است مرعى داشته به دعاى دولت شاهان ذوى الاقتدار مشغوليم . مأمول آنكه نظر عنايت مشمول حال اين فقيران گردانيده از ما به جز دعاگويى چيزى ديگر توقع ندارند . »
چون سيد غياث الدين عرض ملتمسات نمود ، در محل قبول نيفتاد ! و سيد را فرمود كه بند كردند و متوجه مازندران شدند .