تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
صلاح ديدند ، صلح فرموده استراباد را با مير ولى مسلم داشتند . و نوكران خود را بيرون آوردند .

گفتار در توجه امير تيمور به جانب استراباد و حالات آن و تسخير آن ولايت و مملكت و گريختن مير ولى استرابادى

در سنهء هفتصد و هشتاد ، امير تيمور چون فتح هرات كرده بود ، و ملك حسين هرات را به سمرقند فرستاد اسكندر شيخى را با خود همراه داشت . و اسكندر از خبث طبيعت موروثى خود در مجلس همايون سخنان بد از ملك حسين گفته بود ، و از احوال استراباد و سارى دروغى چند برهم بسته مىگفت . چون خاطر مبارك همايون مايل تسخير طبرستان بود ، در محلّ قبول مىافتاد . فلاجرم عزم استراباد نمود ، و با امير ولى نوبت اول صلح كرده ، بازگشت . و مهمّ ضرورى كه در ماوراء النهر واقع گشته بود به اتمام رسانيد ، و معاودت فرمود . و اين نوبت با امير ولى محاربه كرد ، و او را منهزم ساخت . و او گريخته از راه گيلان به خلخال رفت . و آنجا به قتل آوردند . و آن قصّه در اين محلّ مطلوب نيست . حضرت صاحبقرانى چون استراباد را مسخّر گردانيد ، ايالت و سلطنت آن ولايت را به پيرك پادشاه مفوّض فرموده عود نمود . در اين ما بين سيد كمال الدين فرزند خود سيد غياث الدين را با تحفه و هدايا به اردوى اعلا فرستاد ، و به وسيلهء سيد بركه - كه مقتداى حضرت پادشاه كامكار بود - به عزّ بساط بوسى مشرف گشت . اما بسيار در محلّ قبول نيفتاد . چه بر خاطر مبارك چنان بود كه چون رايات كامياب به استراباد نزول اجلال فرمايد سيد خود به خدمت مشرف گردد . چون چنان واقع نشد و اسكندر شيخى در مقام انتقام بود سخنهاى چند مىگفت . از آن سبب سيد غياث الدين را بسيار التفات نكردند ، اما جامه پوشانيده و نصيحت چند