حبّذا فرخنده مولودى ملايك سيرتى * هم به صورت هم به سيرت از ملايك برترى است
اين مسيحايى كه شد فخر كنار مريمى * وان چو حورايى كه زيب دامنش غلمان فرى است
چهرهاش خورشيد رخشانى ، جبينش زهره [ اى ] * قامتش طوبى رعنايى ، دهانش كوثرى است
امّهات سفلى و آباى علوى را كجا * شبه اين اميد فرزندى ز بطن مادرى است
از پدر سلطاننژاد است و ز بطن آصف نهاد * راستى بر اصل پاكش اين دو نيكو محضرى است
چون ملكشاه و نظام الملك او را هر دو جد * بىنظير اقليمگيرى ، بىبدل دانشورى است
عمّ او محمود شاه آمد كه در ملك جهان * دين احمد را ز انصاف همايون ياورى است
شد شفيعش نام و صدر اعظمش آمد لقب * زانكه اين نام و لقب ميراثش از نامآورى است
شد چو از برجى همايون كوكبى سعد آشكار * وز فروغش گشت روشن هر كجا بام و درى است
از براى سال تاريخش رقم زد خاورى * اين همايون كوكب برج همايون گوهرى است
اى همايون شه خداوند جهان را كن سپاس * زانكه از صلب جهانآرا چنين نامآورى است
فخر كن بر نونهالان رياض سلطنت * چون ترا در باغ ملك از جمله شيرين برترى است
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 1117
مساهمون: ناصر افشار فر
ص١١١٧