مؤلف را قصيده [ اى ] در تهنيت ميلاد اين مولود مسعود ، مشعر بر تاريخ ولادت به جهت يادگار در اين صحيفه ثبت افتاد :
زين همايون عهد در مهد فراغت كشورى است * كشورى در مهد آسايش ز عدل داورى است
بر سر هر پير زالى زيورآگين مقنعى * در كف هر ديوزادى گوهرافشان ساغرى است
از عدوى ملك شه گر بر كف حسرت كفى * وز حسود جاه او گر بر سر زانو سرى است
[ 602 ] در دعاى دولت ار دستى برون از آستين * از گلوى شيشهگر خونى روان از خنجرى است
در جهان حسن اگر در ساحتى خونخواره [ اى ] * در ديار عشق اگر در عرصه [ اى ] شور و شرى است
مفسدى كاو در شمار آيد نيابى در جهان * ور بود بالفرض چون جذر اصم كور و كرى است
اين خوشى و ايمنى كاندر جهان دارد ظهور * از ظهور عدل داراى عدالت گسترى است
مايهء فتح و ظفر فتحعلى شه آنكه فتح * با همايون نام او شيرى عجين با شكّرى است
هم حريم حرمتش را عرش فرش كهنه [ اى ] * هم عقاب پيلكش را چرخ صيد لاغرى است
بزم را جمشيد جامى ، رزم را كيخسروى * عدل را نوشيروانى ، شرع را پيغمبرى است
كاخ را جود آفرينى خود را رونق دهى * دشت را رزمآزمايى ، رزم را زورآورى است