اين همايون فرّ هماى اوج جا هست و مرا * مرغ روح اندر هواى خدمتش ريزان پرى است
بعد از ايزد اين همايون رود را بر من سپار * چون مرا در خدمت او انتساب ديگرى است
اين مربّا را كنون چون من مربّى بايدى * آرى آرى صيقل آيينه از خاكسترى است
گر بود انصاف چون من تربيت ياب از شهم * بر در ابناى شه كى همچو من خدمتگرى است
هم دعاگو هم ثناجو هم مشيرم هم دبير * كى كسى را چون تو با اين جامعيت چاكرى است
تا به محشر نام ديگر چاكرانت كى برند * غير من چاكر كه نامم ثبت در هر دفترى است
[ 604 ] تا مواليد ثلاث از چار مادر با وجود * وز براى تربيت اين هفت آبا شوهرى است
باد اين يكدانه گوهر در دو عالم كامران * كامران از ذات او در شش جهتگر مضطرى است « 1 »
در اين سال كه سنهء يكهزار و دويست و پنجاه و چهار هجرى است ، خداوند عالم ، اولاد ذكورى به اين اميرزادهء اعظم كه در سن پانزده سالگى است مرحمت فرموده ، نام ناميش را سلطان بديع الزمان ميرزا نمود . تاريخ ولادت اين ولد نيز از طبع بديع ، زاده و ثبت آمد :
بود از نبيرهء شهنشه رفيع * يكى پور از نام سلطان بديع
بود از دو سو با شفاعت قرين * شفيعش اب و جدّ امّى شفيع
همايون شهش نيز جدّ دگر * كه صهر همايون جدّ منيع
هامش
( 1 ) . غير از مصراع اوّل بيت نخست ، باقى قطعه در تذكره خاورى موجود نيست .