چون به ايوان جاى بگزيند فريدون سيرتى * چون به يكران پاى بگذارد تهمتن پيكرى است
چهرهاش رخسار دولت را مبارك غازه [ اى ] * قامتش بالاى شوكت را همايون زيورى است
پور شاه عالم و اعظم ز هر فرماندهى * مهر صدراعظم و اعلم ز هر دانشورى است
زينت ايوانش از برج صدارت كوكبى * زيور دامانش از درج وزارت گوهرى است
آنچنان گوهر كه مهرش در صدف چون غازه [ اى ] * آنچنان كوكب كه ماهش از شرف چون معجزى است
[ 603 ] مهر رخشان آستان عصمتش را پردهاى است * ماه تابان پردهدار عفّتش را چادرى است
پيش از ايجادش ز نادانى همى گفتى جهان * يك شعيب آمد كه او را چون صفورا دخترى است
از ظهورش تاكنون انگشت دارد در دهان * كاين صفوراى دگر بل ار صفورا برترى است
دخترى بلقيس فطرت از نژاد آصفى * كاين زمان چون آن سليمان حشمت او را شوهرى است
هم سعادت در سعادت هم شرف اندر شرف * عارض ذاتش معاذ اللّه چو ذاتش جوهرى است
يك سعادت اينكه صدر اعظمش باشد پدر * ديگر اين كاينك عروس شاه قيصر چاكرى است
يك شرافت از همايون شاه و اين هم يك شرف * كز رحم در دامنش اكنون همايون منظرى است
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 1116
مساهمون: ناصر افشار فر
ص١١١٦