نادر شاه افشار در دشت تركمان به سر مىبرد ، از تشويش گرفتارى هرگز رنگ آبادى نديد و بيست سال روزگار خود را به گوشت شكار دشتى گذرانيد . بكنج نامى در ميان تركمانان يموت با او راهى داشت و گاهى آذوقه به او مىرسانيد . سلطان شهيد كه از اين قضيهء والد بزرگوار رشيد اطلاع داشت ، لهذا احتياط كار را در بدايت سلطنت اندوخته [ اى ] از براى روز تنگ گذاشت . تبيين اين مقال آنكه ، در سنواتى كه همان ولايات مازندران و استراباد در تحت تصرفش بود ، به قدر يكصد و پنجاه هزار تومان تنخواه نقد از همان ماليات دو ولايت و مصادرات « 1 » اهالى آن دو ناحيت ، جمعآورى نمود و به كوه قراتپه ، فصل مشترك خاك استرآباد و دشت گرگان ، در سنگ دفن نمود .
تدبير دفنش اينكه هر وقت تنخواهى جمع مىشد ، حضرت صاحبقران را با دو نفر از اسراى تركمان برمىداشت و روى سعادت به كوه قراتپه مىگذاشت . بعد از دفن تنخواه ، آندو نفر اسير تركمان را به دست خود مقتول و نعش آنها را به خاك سپرده به فراغت مشغول مىشد . از اين داستان ، احدى به جز صاحبقران گردون توان مطلع نبود ؛ لهذا بعد از نظم امورات سلطنت و مملكت ، معتمدين چند فرستاده ، تنخواه مزبوره را به دار الخلافه حملونقل فرمود . اكثر از آن ، اشرفى كريم خانى و قروش اسلامبولى سكه عبد الحميد خان بود . بالاخره از قرارى كه - انشاء الله الرحمن - در اواخر اين كتاب مستطاب بيان خواهد گشت ، با اندوختههاى ديگر صرف شد .
فرد :
كه داند به جز ذات پروردگار * كه فردا چه بازى كند روزگار
هامش
( 1 ) . تاوانها و جريمههاى مالى