تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١

بخش 4

ذكر رسيدن خبر قتل سلطان شهيد به شاهنشاه صاحبقران و مسارعت او به دار الخلافه طهران

بعد از ظهور قضيه سلطان شهيد ، امرا و امنا چون از كيفيت وصيت آن پادشاه سعيد آگاه بودند ، از شهر و بيرون دار الخلافه عرايض متعدده مشعر بر وفور دولتخواهى و تعجيل در عزيمت موكب شاهنشاهى نوشته ، چاپاران بىشمار روانه دار العلم شيراز نمودند . اين خبر وحشت اثر در يوم دهم شهر محرم الحرام سنه يكهزار و دويست و دوازده گوشزد خاص‌وعام آن سامان گرديد . شاهنشاه صاحبقران پس از استماع اين داستان از روى وقار و تمكين فراوان به ذكر كلمه طيبهء
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ »
« 1 » رطب اللسان آمد تا محرمان دورونزديك مظنّه اضطرابى نكنند . صبر و شكيبايى را پيشه فرمود و محرمان دربار و اشراف و اعيان آن ديار را طلب داشته [ و ] در روز هجدهم شهر مزبور در « 2 » ديوانخانه شيراز به ساعتى سعادت انباز بر مسند فرمانروايى ايران و توران جلوس نمود . وجوه دنانير « 3 » به نام نامى آن آرايش تخت و سرير ، زينتى تازه يافت و شاهنشاه جهان به نظم امور كل شتافت . مناشير « 4 » عدالت تأثير به ولات « 5 » و حكام ولايات از مصدر حكمرانى صادر شد كه در موعدى مقرر در دار الخلافه حاضر باشند و به ناخن بىاندامى چهر دولتخواهى را نخراشند . چون اين مهمات خطير از تدابير صائبه آن خسرو بىنظير ساخته شد ، قامت شريف را به لباس
هامش
( 1 ) . سوره بقره ، آيه 156 . ( 2 ) . ملّى : - « در » ( 3 ) . دينارها ( 4 ) . منشورها ، فرمان‌ها ( 5 ) . جمع والى ، كارگزار