وارد تختگاه كيان شود ، بلكه به اين تدبير ، شاهد « 1 » زشت روى خيال خود را از پرده خفا به عرصه ظهور آورد .
ميرزا محمد خان دولوى قاجار ، بيگلر بيگى « 2 » دار الخلافه طهران ، كه اعظم امراى ايل جليل ، و از وفور دانايى عقلا را در مهمات مشكله رهنما و دليل بود ، و به حكم وصيت سلطان شهيد بايست كه باب قلعه را جز بر روى صاحبقران قلعهگشا ، كه وارث بالارث و الاستحقاق تختوتاج است ، بر چهره ديگرى نگشايد ، لهذا به مشورت جناب ميرزا محمد شفيع وزير ، كه در آن اوقات از خدمت مقرره معزول و در دار الخلافه به عزلت مشغول بود ، ازين كار و صوابديد اشرار انكار و تفنگچيانى كه مستحفظ قلعه طهران و اكثرى از اهل مازندران بودند با خود همداستان كرده ، دروب قلعه را بر روى عموم امرا و سپاه بستند و در شاهراه انتظار ورود موكب خسرو صاحبقران نشستند . از عجايب واقعات اينكه ، جناب ميرزا محمد شفيع مزبور در همان سال به سعايت همقطاران مبلغ پنجاههزار تومان مصادره شد و او را به دست بيگلر بيگى مزبور سپرده بودند كه تنخواه « 3 » مصادره را ازو دريافت نمايد . مير محبعلى شاه نام هندى ، كه از معارف قلندران مرتاض و از سلسله چشتيان هند بوده ، در اوقات گرفتارى با جناب ميرزا ، محبت اندوز و ايشان را مصاحب شبوروز شد و به سبب نجات او از بند ذلت ، مشغول اوراد و اذكار و رياضت شاقه گرديده ، كمال اهتمام درين باب مىورزيد . شبى در آخر شب ميرزا را صدا كرده و مژده خلاصى از وى خواست و گفت تنخواهى كه امروز از بابت وجه مصادره به ميرزا محمد خان دادى ، بفرست به بهانه مطلوبى پس بگير [ 26 ] كه كار ديگرگون گشته و خصم از جان گذشته است . بعد از وصول خبر ، معلوم شد كه قتل
هامش
( 1 ) . مجلس : - « شاهد »
( 2 ) . در لغت ، به معناى امير اميران يك شهر است ( معين ) ؛ اين سمت از زمان شاه عباس صفوى مرسوم شد و صاحبان اين سمت ، حكامى بودند كه از پايتخت تعيين مىگشتند ، اما گاه اين سمت موروثى بود .
پيشكشهايى بوسيله وى به دست مىآمد كه از نظر شاه نيز مىگذشت و معمولا عشرى از پيشكشها بين وى و پيشكش نويس كه حساب پيشكشها را نگه مىداشت ، تقسيم مىشد . ( دائرة المعارف فارسى ، غلامحسن مصاحب ، ذيل بيگلر بيگى ) .
( 3 ) . مبلغ پول يا حواله يك ساله كه از جانب حكومت به امرا پرداخت مىشد ( سازمان ادارى حكومت صفوى يا تعليقات مينورسكى بر تذكرة الملوك ، ترجمه مسعود رجبنيا ، ص 161 - 162 ) .