حملونقل نعش را در چنان حالت ممكن نديده ، آنچه از اسباب سلطنت كه باقى مانده بود برداشته با جمعى از سواره لشكر از راه نخجوان و مراغه عازم مستقر خلافت گشتند . اهالى قلعه از كافر و مسلمان و اجامره لشكر از توانا و ناتوان دست به غارت گشوده از اساس كارخانجات پادشاهى و اسباب امرا و سپاهى آنچه ديدند ، به يغما بردند . در سر اين يغما خونها ريخته شد و تنها به خون آميخته . چون اين خبر وحشت اثر در آدينه بازار به اردوى بزرگ رسيد ، لشكر متفرق گرديد . امرا همگى بنه و آغروق « 1 » را ريخته بدون جمعآورى سپاه هريك [ به ] سمتى گريختند . حسين قلى خان برادرزاده و سليمان خان نظام الدوله در ركاب نوّاب شاهزادگان ثلثه « 2 » با هرچه از سپاه به همراه داشتند ، از راه رشت عازم تختگاه گشتند .
[ 25 ] حاجى ابراهيم خان شيرازى اعتماد الدوله با جمعى از رؤسا و تفنگچيان مازندرانى از ركاب شاهزادگان دور افتاده از راه اردبيل و زنجان روانه طهران شدند . در راه اردبيل ، نجفقلى خان شاهيسون با سواره و ايل خود به ايشان ملحق گرديده ، همراهى نمود .
على قلى خان برادر سلطان شهيد ، كه مأمور به محافظت ايروان بود ، بعد از شنيدن واقعه جانگداز برادر بلند اختر با جمعى كه همراه او بودند ، از راه مراغه و خوى و تبريز ، توسن گريز را بهسمت عراق مهميز زده ، در قلعه « على شاه عوض » كه در شش فرسخى طهران و از توابع بلوك شهريار است ، به طمع خام شهريارى نزول نمود . نوّاب شاهزادگان و امرا و حاجى ابراهيم خان و رؤسا كه هريك از راهى رفته بودند ، در دار السلطنه قزوين به يكديگر رسيده دو سه روزى به سبب استجمام مراكب و استحمام ارباب مراكب در آنجا اقامت نموده تا لشكر متفرقه از هر طرف « 3 » جمع و به ايشان ملحق گرديده ، به آيينى شايسته حركت و در جنب قريه دولاب ، منجملهء حومه دار الخلافه طهران « 4 » بار اقامت انداختند . چون حسين قلى خان از فرط صداقت جبلّى « 5 » ، هوشى سست و طبعى نادرست در خاطر داشت ، همت قاصر بر آن گماشت كه به تصديق و صوابديد مهد عليا و ستر كبرى ، والدهء معظمه شاهنشاه صاحبقران ، كه صدف هردو گوهر بود ،
هامش
( 1 ) . زاد و توشه سپاه
( 2 ) . ثلاثه ، سهگانه
( 3 ) . مجلس : « جا »
( 4 ) . در آن زمان در شرق تهران قرار داشت و امروزه در مركز تهران بزرگ است .
( 5 ) . ملّى : « خيلى »