تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
داراى بهار ، وليعهد مرغزار را در آن سرافكندگى يارى كرد و از فرّ يارى او باز سر به سرافرازى برآورد . باد نوروزى كه والى خاورزمين مرغزار است ، به دخول شهر بند گلزار روى نمود و شاهزاده افغان شعار تندر ، خزاين قواى ناميه را به پارنج او درگشود [ و ] خوارزميان زاغ و زغن كه در خاورزمين گلشن سرگرم آشوب و فتن بودند ، از غوغاى توسنان صرصر نوروزى رم نمودند . سلطان خردادماه به دار الخلافهء گلشن برگشت و حضرت صاحبقران معظّم را از جلوس بر تخت جم درين سال صاحبقرانى سر از سپهر دوّار برگذشت . در دو محفل تحويل و شيلان خطبهء صاحبقرانى به نام نامى ذو القرنين ثانى خوانده شد و بدره‌هاى سيم‌وزر به شكرانهء اين لقب همايون فرّ بر فرق مهتر و كهتر افشانده آمد . در دار الضرب همايون به حكم شاهنشاه معدلت مقرون سكّهء صاحبقرانى به سبايك سيم و زر زدند و رخسار سيم و زر از اين مصراع موزون‌تر از سرو كشمر كه ، [ مصرا ] ع :
« سكّهء فتحعلى شه خسرو صاحبقران »
مفتخر شدند . درّ اشرفى لفظ كشورستان در عوض صاحبقران زده ، ريال را صاحبقرانى نام نهادند و اشرفى را كشورستانى لقب دادند . وزن ريال يك مثقال و نيم نقره و قيمت آن يكهزار دينار و وزن اشرفى هيجده نخود طلا و قيمت نه‌هزار دينار شد . در خلال اين احوال در بلوك ورامين رى و كوهستانات سمنان و دامغان قدرى زر و سيم مسكوك از زير خاك پيدا شد . يك دانه اشرفى در آن ميان سكهء شاپور ذو الاكتاف بود . صورت اين مدعا از پردهء خفا چنين جلوه‌گرى نمود كه ، صورت شاپور را در بعضى از امكنه فارس و شوشتر بر سنگ نقش بسته‌اند و از سحرپردازى و نيرنگ‌سازى لوح نقوش مانوى را درهم شكسته‌اند . چون صورتى در يك طرف اشرفى به همان هيئت نقش بود ، لهذا هركس كه ديد بلا تامل همين مظّنه را نمود . بقيه آن ، بعضى سكه خلفاى اربعه و خلفاى بنى اميّه و بنى عبّاس و بعضى ديگر از سلاطين اتراك چنگيزى و تيمورى و صفويه حق‌شناس بود [ كه ] كلا به رسم امانت به مقرّب بارگاه سلطنت حسين على خان معيّر الممالك سپرده شد و در سلك ساير گنج‌هاى مخزون شمرده آمد . پس از انجام اين مهام ، فرامين واجب الاحترام از مصدر خلافت و حكمرانى به
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 610 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )