ز به دو آفرينش تاكنون از اغلبى افزون * سخندان داند اين معنى كه باشد حكم بر اغلب
أب و امّ را بود نازش ازين فرزند نامآور * كسان دارند اگر نازش يكى از امّ يكى از أب
مقيم كعبه شايد گر نهد بر آستانش رخ * كه مىباشد طواف درگهش از هر ثواب اثوب
بههم افتاده خصمانش چه حاجت انتقام وى * چنان كز كينهء عبد الملك شد چاره مصعب
ز ضرب دست و تيغ او عدو مشهور در عالم * يكى از ضرب حيدر شد سمر اندر جهان مرحب
چه بهر از رحمت آباى علوى خصم جاهش را * خلف چون ناخلف آمد چه سود از گفتن اركب
بود جرّاره آتشفشان او طبيب آسا * كه درمان مريض خصم او را مىكند ارجب
دو تن از جو فروشان مدتى گندم نمايىها * همى كردند تا گشتند خود مردود هر مذهب
[ 348 ] وجود آصف دوران به حمد اللّه شد باعث * كه گشت از بار ناهموارشان آسوده هر مكتب
به طول افتادى از اهمال ايشان مطلب عارض * وجود او چو آمد در ميان كوتاه شد مطلب
چو بر صدر وزارت شد مكين از بهر تاريخش * در انديشه را هر دم خرد مىسفت با مثقب
يكى آمد برون از مصرع و با خاورى گفتا * وزير ملك الّلهيار خان تاريخ اين منصب
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 599
مساهمون: ناصر افشار فر
ص٥٩٩