تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 597

مساهمون:

ص٥٩٧
آقاسى باشى به نظم مهامّ گيلان روى سعادت به صوب چمن سلطانيّه آورد [ و در ] يوم هيجدهم شهر مزبور ، آن چمن بهجت دستور ، مضرب سرادق جاه‌وجلال شد و عرصه آن دشت وسيع از هجوم شيران بيشهء هيجا مالامال گرديد . جناب آصف الدّوله وزير جديد ، اوضاعى فراخور احوال منصب وزارت سديد چيد و اين قصيدهء غرّا از طبع مولف در تاريخ اين وزارت حميد زيب‌آراى صفحه روزگار گرديد . لمؤلّفه :
به حمد اللّه كه شد از سير چرخ و يارى كوكب * وزير آستان شه امير آسمان موكب وزارت با امارت جمع شد در بىقرين ذاتى * كه كلكش ثانى تير است و تيغش ثانى « 1 » عقرب وزيراعظم الّلهيار خان آن آصف ثانى * كه صد افزون ز آصف را به خاك آستانش لب نظام الملك دربانش گذارد پا چو بر مسند * ملك شه خاك ميدانش فشارد پا چو بر مركب ارسطو طور و افلاطون منش بوذر جمهر آيين * كه باشد آصف بن برخيا طفليش در مكتب نصير الدّين طوسش با نظام الملك ملك‌آرا * چو شمس الدين و صاحب در خطاب اهدنا يا رب علامات وزيران سلف شد محو از خاطر * بلى چون آفتاب آمد نمىماند نشان از شب سر دست وزارت راست كلك او چو شهبازى * كه ظلم و فتنه‌اش مانند عصفورى است در مخلب چو هم صهر جهاندار است هست از هر شريف اشرف * چو هم از ايل قاجار است هست از هر نجيب انجب
هامش
( 1 ) . مجلس : « تالى »