چنين ذاتى امورات صدارت را بود اولى * چنين شخصى مهمات وزارت را بود انسب
بلى اندر موارد نفى از اعلى است بر ادنى * بلى اندر صوادر منع بر ابعد ز هر اقرب
چو كلكش را عدو خوارى چه باك از كينه دشمن * چو ضيغم « 1 » را توانايى چه بيم از حيلهء ثعلب
ز فرط احتسابش عدل اندر جلوه چون آهو * ز بيم انتقامش فتنه اندر خواب چون ارنب « 2 »
ضميرش را بود با ماه گردون پيش هر دانا * دواتش را بود با چاه زمزم نزد هر مشرب
همان نسبت كه دارد چاه زمزم با چه بابل * همان صورت كه دارد ماه گردون با مه نخشب
قوام او دوام او يكى لازم يكى الزم * وجود او سجود او يكى واجب يكى اوجب
جمال او جلال او يكى حسن و يكى احسن * همان او زوال او يكى صعب و يكى اصعب
مه و مهرش دو پيك آيد يكى شامى يكى رومى * شب و روزش دو خنگ آيد يكى ادهم يكى اشهب « 3 »
زمين را هرقدر ساحت دوابش را بود مرتع * فلك را هرقدر وسعت خيامش را بود مضرب
به عهد عدل او بر گردنى طوق تظلّم نه * مگر بر گردن خوبان دلارا طوقى از غبغب
ز توقيعش معطر مىشود هر دم مشام جان * مركب مشك اذفر « 4 » شد مگر با عنبر اشهب
هامش
( 1 ) . شير بيشه .
( 2 ) . ارنب : خرگوش .
( 3 ) . ادهم : اسب خاكسترى مايل به سياهى ؛ اشهب : اسب سياه و سفيد .
( 4 ) . اذفر : تيز ، تيزبو ، تندبو .