قوريساول باشى شرفياب انجمن حضور رأفت دستور شد و از وفور تفقّدات شاهانه قرين افتخارى نامحصور آمد .
نامهء موافقت علامهء سلطان محمود خان خداوندگار روم را به آدابى شايسته تسليم ساخت و امضاى وثيقه [ اى ] كه فى ما بين جناب محمّد امين رئوف پاشاى سرعسكر ارزنة الرّوم و مستوفى الثانى ميرزا محمّد على آشتيانى ترقيم يافته و به دستخط قيصرى رسيده بود ، نيز داده [ و ] بعد از عرض پيغامات دوستانه به رجعت دار الوزاره پرداخت .
چون بعضى فقرات در آن وثيقه بود ، لهذا حضرت اعلى اعتنايى به آن نكرده ، ميرزا ابو القاسم قائم مقام صدارت عظمى در مجالس متعدّده با سفير مذكور مكالمات كرده ، در ثانى برحسب امر صاحبقرانى عهدنامه [ اى ] مقرون به صلاح دو دولت ابد مبانى به اسم ميرزا محمّد على آشتيانى و محمّد امين رئوف پاشاى صدراعظم سابق آن شوكت جاودانى به تحرير درآورد [ و ] بعد از اتمام ممهور به مهر شاهنشاه اسلام [ شد ] و در هنگام مرخصى سفير مزبور از دربار فلك احتشام ، قاسم خان سرهنگ فوج خاصّهء تبريزى به سفارت روم مأمور و عهدنامه مباركه به او سپرده گشته ، به مرافقت نجيب افندى مذكور روانهء آن حدود و ثغور شد . امضاى اين عهدنامه همايون را نيز به مهر سلطان روم ، قاسم خان مزبور در حين مراجعت آورد و اين بنده صورت آن را درين روزنامچهء همايون ثبت و ضبط كرد .
ثبت عهدنامهجات بر ذمّت تاريخنگار واجبست تا حقيقت قرار و مدار دولت با ساير دول معلوم شود . بعضى از ارباب تواريخ ، مطالب دولت را رجوع به عهدنامهجات كرده و مطلقا ذكرى از مطالب به ميان نياوردهاند ؛ مثل جناب ميرزا محمّد صادق وقايعنگار مروزى كه تاريخ مسمّى به جهانگشايش از مطالب كلّى و جزئى خالى است و اين معنى از ملاحظهء آن تاريخ ، بينندگان « 1 » را حالى - رحمة اللّه عليه .
[ مصرا ] ع :
پردلى بايد كه بار غم كشد
هامش
( 1 ) . ملى : « به بندگان » .