رفت در ايّام شيخوخيّت از دنياى پير * باعث حزن و ملال جمله شيخ « 1 » و شاب « 2 » شد
راه جست از شور فقدانش تزلزل در جهان * قلب اهل عالمى لرزنده چون سيماب شد
هركه بود اندر جهان در ماتم او خون گريست * وز بلاى او چه خونها در دل اصحاب شد
داشت از سوگ چنين صدرى خبر كاندر ازل * چرخ سرگردان مثال هيئت دولاب شد
دست رضوان در گلويش ريخت آب سلسبيل * جاودان مست طهور از آن شراب ناب شد
رفت چون از دهر آن بحر سخا كان كرم * بحر و كان را هردو قلب از حسرت او آب شد
از براى سال فوتش عقل گفت اى خاورى * كو كرم آواره آمد صدر چون ناياب شد
بالجمله حضرت اعلى را پس از وقوع قضيّهء آن صدر دانا ، ملالت بىمنتهى دريافت و به جهت رفع ملال به زيارت حضرت معصومهء [ ع ] قم شتافت . پس از مراجعت شوق زيارت بيت اللّه الحرام پيرامون خاطر عاطر گرديد و حاجى عبد اللّه خان اصفهانى خواجهسرا و حاجى على محمّد كاشانى پارسا را از جانب ستر كبرى ، والدهء مرحومهء عزّت كيش و از قبل خويش به صوب كعبهء مقصود نايب گردانيد . هر نفرى را مبلغ يكهزار تومان زر نقد از وجه حلال امدادى دولت انگريز داد و صيغهء نيابت بر وفق شريعت غرّا خواند و هردو را با سامانى شايان فرستاد . غزلى كه مطلعشزاده از طبع مبارك شاهنشاه مهان ، و ما بقى از اين بندهء مدحت اركان و كاشف اسرار نهان است ، بر سنگى مرمر منقور و مصحوب حاجى عبد اللّه مزبور روانهء آن صوب سعادت دستور و
هامش
( 1 ) . پير .
( 2 ) . جوان .