نه ، به سوى ديار آخرت شتافت .
در حقيقت صدرى كريم بود و در ايّام اختيار در كار با عموم اهل روزگار به ريزش و بخشش زندگانى مىنمود . خدمات ديوان صدارت بدون اسم مزبور به علاوهء منصب مستوفى الممالكى به حضرت عبد اللّه خان ولدش عنايت شد و از ظهور اين عارفهء كبرى قرين مفاخرتى بىنهايت آمد . تاريخ [ 340 ] وفات صدر عالىقدر از كلك مولّف تراويد و درين روزنامچه ثبت گرديد .
[ مصرا ] ع :
حيف دانا مردن و افسوس نادان زيستن
لمولفه :
معدن جود و سخاوت صدراعظم اى دريغ * رفت و از آن رفتنش چشم امل در خواب شد
آن حسين اسم و حسن رسم آنكه باب جاه او * سجدهء اهل يقين را تالى محراب شد
تا كليد كلك او در قفل روزى شد به چرخ * بابهاى بسته را از جود فتح الباب شد
از رسوم او فرو بگرفت عالم را ادب * زان كه ذات پاكزادش منبع آداب شد
گردن همّت نشد از پنجهء رادش رها * پنجهاش بر گردن جود و سخا قلّاب شد
درد فقر مستمندان جهان را شد طبيب * در مزاج فقر جودش تالى جلّاب شد
تا شهاب كلك او اندر هواى دهر تاخت * ز آسمان ملك ديو مفسدت پرتاب شد
از قضاى مبرم تب جسم او آمد بتاب * رشتهء ارباب آز از اين بلا بىتاب شد
حيف از آن ذات شريف او كه در باب ملك * كارگاه انتظام ملك بىاسباب شد