متدرّجا از مرتبه اولين ، پايهپايه ترقى كرده تا بالاخره به منصب ارجمند ايالت دار السّلطنهء اصفهان برقرار گرديد و چندى پس از آن عمل به دربار دولت ابد مدّت شتافته به شرف منصب رفيع صاحب ديوانى و مستوفى الممالكى رسيد و از آن مرتبه ترقّى كرده بعد از وفات جناب ميرزا محمّد شفيع - رحمة اللّه عليه - صدراعظم شد و دربارش مرجع اهل عالم آمد .
جناب عبد اللّه خان ولد اسنّ [ و ] ارشد خود را كه در اصفهان بيگلر بيگى آن سامان بود ، به دار الخلافه آورد و او را در ديوان اعلى مستوفى الممالك كرد . با وجود كثرت مشاغل در دربار دولت ، باز به سبب وفور مداخل دست از ايالت اصفهان برنداشت و سالى يك دفعه چند ماهى به آن سامان رفته قرار در كارها مىگذاشت .
ولدش عبد اللّه خان امين الدّوله خيالى در خاطر پخت كه ولد خود ميرزا على محمّد خان را بهجاى خويش در اصفهان بيگلر بيگى سازد و بدون مداخله پدر عالىمقدار به جلب منافع آن ولايت پردازد جناب والد بزرگوارش به اين معنى راضى نبود و او را منع مىنمود . بالاخره حضرت عبد الله خان ، حديث احترام ابوّت و بنوّت را فراموش كرد و به توسّط محارم بيرون و اندرون و تقبّل پيشكش و خدمت فراوان ، حضرت صاحبقرانى را به اين معنى راضى آورد . صدر معزّى اليه بعد از اطّلاع ازين داستان چارهء دفع اين واقعه را نداشت ، لهذا از فرط غم و اندوه فراوان مريض گشته تن به بستر ناتوانى گذاشت .
[ مصرا ] ع :
از قضا سركنگبين صفرا فزود
و علّت مزمن يرقان قبل از سابع رخ نمود . جناب عبد اللّه خان بدون اطّلاع پدر فرمان ايالت اصفهان را به جهت سپر « 1 » حاصل كرد و روزى پسر را با خلعت ايالت فرمان حكومت بر سر زد و بدون اخبار به محضر پدر حاضر آورد . از اتّفاقات در همان حالت مولّف اين رساله به جهت عيادت جناب صدارت در آن محفل رسيدم و اوضاع و احوال صدر بينوا را بالمشافهه ديدم . بعد از آنكه نبيرهء خود را صاحبمنصب خويش ديد بىاختيار آهى سرد از دل پر درد بركشيد و در بستر در غلطيد . روزبهروز مرض تزايد يافت و در صبح روز چهارشنبه سيزدهم شهر صفر المظفّر سنهء يكهزار و دويست و سى و
هامش
( 1 ) . ملى : - « پسر » .