رحمت حق بىنياز ، آمد از اهل فارس * زلزله را كرد حكم ، كاين همه طغيان نمود
رحمت محض اين غضب ، چون بود از حكم ربّ * حرف اگر غير ازين ، گوش نه بتوان نمود
در عوض اين غضب خلد نصيب است و بس * دوست بشارات را ثبت به فرمان « 1 » نمود
رفت از اقوام ما ، چند نفر مرد و زن * در دل من اين عزا غصّه فراوان نمود
خويش فكند از رواق ، يكتن ازين خاندان * دست و سر او شكست ، گريه فراوان نمود
همدم كم ظرفى آه ، آمد و گفت اين خبر * آه چگويم چه كرد ، خلد چو نيران نمود
فخر همى مىكند ، از خبر بد ظريف * خنده بسى آن حريف ، بر من حيران نمود
خاورى از قلب شاد ، چشم بپوشيد و گفت * خانهء امّيد من ، زلزله ويران نمود
ذكر فتوحات قلاع توپراق قلعه و آقسراى و بايزيد و ساير قلعهجات سرحدّات روم از سعى نوّاب وليعهد جلادت ملزوم
علاوه بر اسباب نقارى كه از قرار نگارش قبل ازين فى ما بين سرحدداران دولتين ايران و روم اتفاق افتاد ، بعضى فقرات ديگر نيز به تازگى دست داد ؛ مثل اينكه در ابتداى سال نوّاب نايب السلطنه ، حسن خان قاجار قزوينى را مأمور فرمود كه به ملايمت و حسن
هامش
( 1 ) . مجلس : « فرقان »