سلوك ايلات حيدرانلو و سيبكى را كوچانيده به اين طرف بياورد . سليم پاشا على الغفله به اردوى حسن خان ريخت و لازمه فتنه و شور برانگيخت . حسن خان نيز به مدافعه پرداخت و بىنيل مرام رايت مراجعت برافراخت . خسرو محمّد پاشا كه سر عسكر شد ، علاوه بر اينكه ايلات را نداد ، معتمدى [ 320 ] به خدمت و الا فرستاد و ادّعاى محلّ چهرى « 1 » را كه من اعمال سلماس بود ، كرد . نوّاب اشرف حاجى على بيك كدخداى تبريزى را در باب گفتگوى چهرى به اتّفاق معتمد او روانه و سرعسكر ، حاجى مزبور را محبوس كرده اين معنى حركت موكب اشرف را به آن سمت بهانه شد . بعد از عرض و اذن از امناى دولت قاهره در دوازدهم شهر ذى الحجة الحرام سنهء يكهزار و دويست و سى و شش از دار السلطنه تبريز با جمعيتى از سواره و پيادهء ظفرآميز حركت كرد و در ورود به خوى احمد آفندى از جانب سر عسكر وارد و در ظاهر از در چاپلوسى درآمده نوشتهجات و پيغاماتى حيلهانگيز آورد . چون مكالمات و مكاتباتش از صدق فروغى نداشت ، لهذا با جوابى سرسرى راى بر مراجعت گماشت . برحسب امر و الا ، حسن خان قاجار قزوينى به منقلاى موكب ظفر كوكب روانه گرديد و نوّاب اشرف پس از دو روز حركت فرمود . در منزل چالدران كيفيّت فتوحات حسن خان به اين طريق به عرض و الا رسيد كه : حسن خان در منزل الشكرد شنيد كه جمعيّتى از ارزنة الرّوم آمده در حوالى توپراق قلعه مكان دارند و همّت به تجاوز از خاك روم و مداخلت به خاك اين مرزوبوم مىگمارند . حسن خان ، خويش خود سبحان قلى خان را در مقدمه فرستاده خود نيز در عقب او پاى عزيمت برگشاد . سبحان قلى خان در عرض راه به قراول لشكر رومى برخورد و در ميانه جنگى عظيم واقع گشته و قراولان را از پيش برداشته تا محلّ سنگر برد . سرعسكر از سنگر به عزم مقابله برآمد و از اتفاقات حسنه ، حسن خان نيز على التّعاقب ، سبحان قلى خان را ياور آمد . از طلوع آفتاب تا هنگام زوال فى ما بين فريقين نزاع و جدال بود تا بالاخره سرعسكر « 2 » از حسن خان شكست يافته ديوار توپراق قلعه را پناه
هامش
( 1 ) . چهرى يا چهريق ، اين همان قلعه محكمى است كه در كنار رود « زولاچاى » در جنوب سلماس واقع بوده است . سيد على محمد باب در فتنهء بابيه در زمان محمد شاه در اين قلعه محبوس بود . اين قلعه در حوادث بعد از جنگ جهانى اوّل و شورش اكراد به سركردگى اسماعيل خان سميتقويى با خاك ويران شد و امروزه فقط نامى از آن برجاست .
( 2 ) . ملى : - « سرعسكر »