ز جود گراميش با بىمرصّع * بشد زينت اين رواق مقرنس
چه باب آنكه ز اوصاف او جاودانه * زبان خردمند گرديده اخرس
به چرخ كرامت نياراست يك در * به بحر امامت فرستاد يك خس
چو شد خاورى آگه از اين كرامت * طلب كرد تاريخش از طبع نورس
بريد از الم سر پس آنگه به تاريخ * رقم كرد باب ضريح مقدّس
بالجمله در همين سال در شهر ذى حجّة الحرام ، زلزلهء غريبى در مملكت فارس واقع و كيفيّت آن به اين سياق اولياى دولت قاهره را قرين مسامع شد كه : در روز چهارشنبه بيست و پنجم شهر مزبور در قصبهء كازرون و دو روز بعد از آن در نفس دار العلم شيراز چنان زلزلهء شديدى شد كه جميع عمارات قديم و جديد از مساجد و مدارس و بقاع و بيوتات و خانات ، عاليها سافلها گرديد . چون فصل تابستان و هنگام طلوع آفتاب در شيراز زلزله شد و اكثرى از مردم در حياط خانه بودند ، زياده از هشتصد نفر تلف نيآمد .
در اواسط شهر صفر المظفّر سنهء يكهزار و دويست و سى و هفت نيز زلزله [ اى ] ديگر در شيراز اتّفاق افتاد كه جنبش زمين كمتر از زلزلهء اوّلين بود . اكثرى از مردم در زلزلهء اوّل و ثانى از فرط وحشت و اضطراب خود را از عمارات رفيع فوقانى پرتاب نمودند و به جراحت اعضا و كسر دست و پا بر مرارت افزودند - نعوذ باللّه من غضب اللّه . جمعى از خانواده اقوام قريب و بعيد مولف به اين بلا گرفتار گشته از جان گذشتند . تاريخ زلزله مذكور از كلك محرّر اوراق ، مسطور و در اينجا مذكور شد .
لمؤلّفه :
آه كه از جور چرخ ، وز ستم روزگار * زلزله در ملك فارس ، آمد و طوفان نمود