موكب همايون به سبب عدم قدرت روى برتافت . حضرت صاحبقران عدالت اركان از فرط مرحمت ذاتى كه با آن وزير عدم النظير داشت ، حضرت ميرزا احمد حكيم باشى اصفهانى و حاجى آقا بزرگ منجم باشى گيلانى و محمود خان دنبلى قوريساول باشى را به عيادت و مصاحبت او برگماشت . اين بنده مدحتگزار نيز ، چون عرض كه لازم جوهر است ، با او همراه بودم و روزبهروز برحسب امر همايون احوالات او را عرضه داشت مىنمودم . با آنكه جالينوس الزمانى كمال دقت در معالجه نمود ، ولى به سبب حكم قدر [ مصرا ] ع :
« از قضا سركنگبين « 1 » صفر افزود » .
در روز نوزدهم شهر رمضان المبارك سنه يكهزار و دويست و سى و چهار ، هماى روح پرفتوحش به عزم غرفات جنان بال همايون فال گشود . نواب على نقى ميرزا صاحب اختيار دار السلطنه قزوين ، تجهيز و تكفين را اساسى كه فراخور شان آن وزير با تمكين بود ، مهيّا آورده ، نعش شريفش را با شوكتى شايان « 2 » روانه چمن سلطانيه كرد . چند روزى [ ى ] در بقعه ملا حسين كاشفى واقعه در سلطانيه به امانت گذاشته و پس از اتمام مراسم تعزيت با حفاظ و روضهخوان و عمله و تخت روان و جنيبت « 3 » كشان به اهتمام جعفر خان مكرى نايب قوريساول باشى و جمعى ديگر از غلامان گرجى به ارض فيض فرض « 4 » كربلاى معلّى ارسال داشته مأمورين حسب الوصية در آن رواق عرش مساق مدفونش ساختند و پس از انجام كار به مراجعت دار الخلافه پرداختند .
تاريخ وفاتش از كلك مولف تراويد و درين صحيفه ثبت گرديد .
لمؤلّفه :
سر شد زمان و از كرم كردگار گشت * مأوا « 5 » جنان به صدر جهان ميرزا شفيع
صدرى به شهريار نشايد : چنان جليل * نقشى به روزگار نيامد چنين بديع
دادى « 6 » نظام عالم و عالم ازو به نظم * بودى مطاع كشور و كشور به او مطيع
هامش
( 1 ) . ملى : « سركه انگبين »
( 2 ) . ملى : « ثنايان »
( 3 ) . اسب كتل ، بالاده ، يدك ، در فارسى جنيبت گويند و در عربى « جنيب » ( ر . ك : منتهى الارب ) .
( 4 ) . ملى : « فيوض »
( 5 ) . ملى : « بادا »
( 6 ) . ملى : « وادى »