شيلان سنگين آراسته و رنگين گرديد و رامشگر گردون به تهنيت آن محفل ميمون با قدى موزون ، دستافشانى و پاىكوبى را از جاى برخاسته « 1 » آمد .
چون آن محفل ارم مشاكل انقضا يافت ، « 2 » حضرت سلطنت در خلوت سپهر علامت بر صدر مسند خلافت به نظم ممالك شتافت . از قرارى كه ذكر شد ، نواب شجاع السلطنه حسن على ميرزا والى مملكت خراسان در دار الخلافه طهران شرفياب ركاب معدلت بنيان بود و مراتب نظم خراسان و اطاعت خوانين ضلالت اركان را در خاكپاى حضرت صاحبقران چنين جلوهآرا مىنمود كه : چون در در سال قبل از صدمات سپاه ظفر همراه محصولات ايشان كلّا از دست رفت ، هرگاه امسال هم قبل از رسيدن غلات سپاهى مأمور شود ، حاصل امساله نيز در معرض تلف خواهد بود و اهليت آن طايفه به جهت فقدان آذوقه با ايشان يك طرف خواهند نمود . بالمآل كار آن طايفه تباه است و مقصود اولياى دولت قاهره موافق دلخواه .
از اينكه عرضى از روى كمال آگاهى و مطابق با مراسم دولتخواهى بود ، قبول افتاد و اسماعيل خان سردار دامغانى با برادرش ذو الفقار خان و ده هزار سوار و پياده ظفر عنان در سلخ شهر جمادى الثانى در ركاب نواب شاهزاده به ممالك خراسان روى نهاد .
موكب فيروز شاهنشاه نصرتاندوز نيز در روز پنجشنبه بيست و هفتم شهر شعبان المعظم از دار الخلافه طهران حركت و پس از چند روز ساحت چمن سلطانيه مضرب [ 305 ] سرداقات ظفر آيت [ شد ] و طنطنه كوس ورود خسروى خسرو سيارگان را به گوش هوش رسيد .
ذكر تعيين سپاه به تنبيه داود پاشاى وزير بغداد و تفويض ايالت گيلان به نواب محمّد رضا ميرزا و ساير امور اتّفاقيه تا ورود به دار الخلافه بهيّه
داود پاشا كه از گرجىزادگان بغداد بود ، در اوقات وزارت اسعد پاشا در آنجا منصب ديوان آفندى داشت . چون مردى با عرضه بود ، اسعد پاشا او را از شهر « 3 » بغداد
هامش
( 1 ) . ملى : « برخواسته »
( 2 ) . ملى : - « يافت »
( 3 ) . ملى : « سپهر »