فيض قرين كربلاى معلّى بود ، به شفاعت فرستاد و احمد چلبى بغدادى مصاحب نيز با پيشكش معهود از جانب داود پاشا به اردوى نواب شاهزاده روى نهاد . مروت فطرى حضرت شاهزاده مقتضى عفو و اغماض گشت و از تاختوتاز آن حدود ، لشكر مسعود را ممنوع داشته از قصور داود مردود « 1 » درگذشت .
بالجمله در ايام وقوف اردوى ظفر موقوف در چمن سلطانيه ، رعاياى گيلان از تعديات خسرو خان غلام گرجى حاكم آن ولايت به درگاه عالم پناه شكايت آوردند و از فرط عدالتدارى دادگر ، بعد از ثبوت اجحافات ، او را از حكومت معزول كردند . نواب محمد رضا ميرزا ، كه در [ 306 ] جرگ شاهزادگان معروف به سلامت نفس بود ، به ايالت آن ولايت نامزد و جناب معتمد الدوله ميرزا عبد الوهّاب نيز مأمور به تفريغ محاسبات « 2 » خسرو خان « 3 » گشته در خدمت شاهزاده آزاده به صوب گيلان روى نمود . نواب نايب السّلطنه العليه نيز به اتفاق جناب ميرزا بزرگ قائم مقام به اردوى ظفرآميز استسعاد يافت و پس از استيفاى حظّ كامل از مراحم شاهنشاه باذل باز به سامان آذربايجان شتافت . موكب با احتشام بعد از فراغ از جميع مهام ، از چمن سلطانيه ركضت را دامن زنان و در روز جمعه نوزدهم شهر ذى قعدة الحرام سه ساعت از روز گذشته شرفافزاى دار الخلافه طهران گرديد .
ذكر وفات جناب ميرزا محمّد شفيع صدراعظم و تفويض اين منصب معظم به جناب حاجى « 4 » محمّد حسين خان نظام الدّوله و اوضاع واقعه در دار الخلافه از عيش شاهزادگان و كيفيات مملكت خراسان و عزيمت موكب اعلى به كاشان و آمدن ايلچى روم به طهران
در هنگامى كه موكب اعلى را به عزيمت چمن سلطانيه در عمارت مباركهء سلمانيهء كرج چند روزى اقامت بود ، جناب ميرزا محمد شفيع صدراعظم را عارضه [ اى ] رخ نمود . تا ورود به دار السلطنه قزوين ، مرض بر قوه استيلا يافت و از التزام
هامش
( 1 ) . ملى : « مردو »
( 2 ) . واريز كردن حساب و فراغت از آن ، پرداخته كردن ، آماده كردن .
( 3 ) . ملى : « خسروان »
( 4 ) . ملى : - « حاجى »