اخراج نمود . داود پاشا چندى به اعانت پاشايان كركوك « 1 » و موصل و شهرزور و غيره دربهدر مىگرديد ، تا آنكه بخت سعيدش به دربار نواب شاهزاده محمد على ميرزا كشانيد . حضرت شاهزاده بعد از عرض به دربار صاحبقران آزاده اعانتش را لازم شمرد ، اندوختههاى وافر صرف نموده تا او را بر مسند ايالت بغداد مبسوط اليد كرد .
اسعد پاشا از جانب كارپردازان دولت عثمانى به قانون رومى باشى فرمانلو شد و داود پاشا كامياب از شاهد اميد و آرزو آمد . چون متقبل شده بود كه بعد از وصول به معارج عاليه امارت ، مبلغ پنجاههزار تومان زر نقد در ازاء آن همه مرحمت به سركار شاهزاده پيشكش نمايد و ازين پس دوش ارادت از غاشيه ارادت دولت ابد آيت آرايد ، لهذا بعد از استيلا انكار ورزيد و به اين عذر متمسك گرديد كه خدمت من به دولت عليّه ، خلاف راى اولياى شوكت عثمانيه است و منافى طريقه چاكرى و بندگى آن دولت سنيّه .
حضرت شاهزاده از كمال غيرت زياده حوصلهاش اين معنى را برنتافت و با لشكرى جرّار به عزم تنبيه آن بدكردار از كرمانشاهان به سامان بغداد شتافت خود در عقبه كرند « 2 » منزل كرده و لشكر منصور را به تاختوتاز مندليج « 3 » و زهاب « 4 » الى محال بعقوبه « 5 » مطلق العنان آورد « 6 » از جهت استخلاص قلعه بغداد از دربار همايون مستدعى تعيين سپاه شد . برحسب امر اعلى ، عيسى خان دامغانى غلام پيشخدمت باشى و امير آخور باشى با معادل دوهزار « 7 » سواره جرّار و پياده آتشبار مأمور به امداد شاهزاده بهمن شعار آمد . ميرزا محمد صادق وقايعنگار مروزى نيز از ديوان خلافت به جهت اصلاح ذات البين به سفارت بغداد مأمور و به مرافقت عيسى خان روانه آن حدود و ثغور شد .
داود پاشا چون سيلاب بلا را به جانب دجله روان ديد « 8 » و كشتى تن را غريق آن بحر بىكران يافت ، لا علاج به دامان ضراعت دست توسل و استيمانزده به وادى عجز و قصور شتافت . جناب قدوة المحقّقين « 9 » آقا احمد كرمانشاهانى را كه از مجاورين ارض
هامش
( 1 ) . ملى : « كوكوك »
( 2 ) . در شمال غربى اسلامآباد و از مرتفعات استان كرمانشاه است .
( 3 ) . شهر مندلى در جنوب غربى سومار و امروزه واقع در خاك عراق است .
( 4 ) . شهرستان سرپلزهاب كنونى كه در شرق قصرشيرين قرار دارد .
( 5 ) . در شمال بغداد در كنار دجله در خاك عراق واقع است .
( 6 ) . لشكركشى دولتشاه از دو سو اوّل از جبهه كرند - سومار و جبهه دوّم از سرپلذهاب و قصرشيرين به سوى بعقوبه در شمال بغداد بوده است .
( 7 ) . مجلس : « دههزار »
( 8 ) . مجلس : - « ديد »
( 9 ) . پيشواى محقّقان .