علامت آمد . در آنجا مشخص گرديد كه رحيم خان خوارزمى به محض اطّلاع از حركت موكب فيروز به سامان خراسان ، از فرط وحشت بىپايان پاى از سر نشناخته و اردوى خود را كلّا گذاشته و قشون را جريده و سباى « 1 » برداشته به صوب خيوه تاخته است و نوّاب محمد تقى ميرزا قلعه بزونجرد را به شدّت محاصره نموده و نجف قلى خان شادلو از راه اضطراب دست نياز به دامان استيمان « 2 » سوده است .
خلاصه در همان منزل جمعى از علما و سادات معروف و آقا خان ولد نجف قلى خان موصوف و محراب خان بيك و شرف خان بيك برادرانش با بيست نفر از كدخدايان و خويشان ايشان و پيشكشى فراوان وارد دربار عيّوق شأن و نوّاب محمد تقى ميرزا به توسّط عريضه ، عفوزلات نجف قلى خان و قبول پيشكش و گروگان او را لابهكنان آمده بود . بنابراين فقرات ، اين استدعا به شرف قبول مقبول [ افتاد ] و فرستادگان اذن دخول يافته آنچه گروگان بود ، مصحوب معتمدين روانه ارض فيض قرين شدند و بقيّه فرستادگان با صلات و جوايز مرخّص گشته در امكنه خويش مكين آمدند .
چون رضا قلى خان زعفرانلو به اغواى محمد خان قرائى به جانب تربت روى نهاده و به سبب محصور بودن تربت در مقام حيرت ايستاده بود ، لهذا حسب الامر همايون حسن خان قاجار قزوينى و عيسى خان امير آخور باشى دامغانى با دههزار سوار و پياده ركابى به محاصره قلعهء خبوشان به منقلاى موكب ظفر عنان روان شدند و روز دوشنبه شانزدهم شهر رمضان المبارك نيز ملتزمين ركاب فيروز در التزام موكب ظفراندوز بلافاصله وارد خارج قلعه خبوشان آمدند . اسماعيل خان سردار و يوسف خان سپهدار با جانبازان عراقى در سمت شرقى قلعه و حسن خان و عيسى خان در سمت جنوبى سنگرها بستند و به عزم خدمتگزارى در كمين كين نشستند . اردوى همايون در پيش روى دروازهء معروف به دروازه مشهد به قليل فاصله [ اى ] برقرار شد و آواى چاوشان در وقوف سه ماهه بر فلك دوّار حسب الامر همايون اسباب يورش و قلعهگيرى از هرچيز آماده گشت و در اندك روزى حصارى ديگر بر دور حصار خبوشان از گنبد دوّار برگذشت . رضا قلى خان نيمشبى از تربتحيدريه فرار و اسب و اسباب خود را در
هامش
( 1 ) . ملى : « سپاهى »
( 2 ) . امان خواستن .