گلوله شمخال نمود . آن ، مهرهء آتشين بر شقيقهء غلامى كه در محاذى خنگ مجرّه تنگ به فاصلهء چندين قدم پىسپار بود ، خورده از اسب درغلطيد و فى الفور تصدّق فرق همايون گرديد . بعد از فتح قلعه معلوم شد كه عامل ، اين عمل محمد نامى بغايرى بوده و از خوف فرار نموده است . مروّت فطرى بر جان بازماندگانش بخشود و مطلقا درين فقره بازخواستى نفرمود .
سعدى :
دوستان را كجا كنى محروم * تو كه با دشمنان نظر دارى
در خلال اين احوال « 1 » جناب معتمد الدّوله ميرزا عبد الوهاب از ركاب نوّاب شجاع السلطنه وارد اردوى معلّى گرديد و وقايع اهتمامات نوّاب معزّى اليه را در محاصره تربتحيدريه و ساير وقايع به عرض رسانيد و نيز معروض گردانيد كه خان ملّا خان درّانى ملّا باشى و ملّا شمس مفتى هرات از جانب شاه محمود افغان و پسرش كامران ميرزا در دور تربتحيدريّه به خدمت نوّاب شجاع السلطنه آمده ، در مراسله سركار ، عدم تقصير خود را در جسارت فتح خان صحيفهنگار شده و فرستادگان مزبور در باب شرفيابى حضور در مقام استدعا برآمدهاند كه فقرات عدم اطّلاع محمود و كامران را ازين فقره و ندامت ايشان را بعد از آن و تعهدات در باب ارادت و صداقت دولت ابد اركان را بالمشافهة العليّه معروض داشته ، همت بر ظهور عفوزلّات آندو شاهزاده گماشته باشند . غيرت ملوكانه فرستادگان را رخصت شرفيابى نفرمود و به نوّاب شجاع السلطنه چنين حكم نمود كه ، از جانب خويش در جواب آندو كافر كيش نگارش دهد كه : در جزاى جسارتى كه از فتح خان صادر شده ، يا او را با دستان بسته روانهء درگاه فلكجاه سازند ، يا در كيفر كافر نعمتى چشمان او را از حدقه برآورده به اتمام كارش پردازند تا نوّاب همايون [ و ] ما هم مجدّدا باب التفات بر [ 296 ] چهرهء ايشان برگشاييم و پدر و پسر را برادر و فرزندى از خود دانسته مورد نوازش فراوان فرماييم .
جناب معتمد الدّوله باز مرخّص مراجعت شد و موكب اعلى در روز سهشنبه دهم شهر رمضان المبارك از منزل بام حركت نموده ، منزل پير شهباز « 2 » مضرب سرادقات سپهر
هامش
( 1 ) . ملى : - « احوال »
( 2 ) . مجلس : « پر شهباز »