خود در قلعه صفىآباد به استنكار نشسته و مرتضى قلى خان برادر بدسيرش ، دروازهء قلعهء بام را به استكبار بسته است . استماع اين فقرات « 1 » موجب ظهور غضب قهرمان مظفر شد و در حين ورود ، بر سر تلى كه مشرف بر قلعه بود رفته ، نخست عبد الله خان ارجمندى را با جانبازان فيروزكوهى مأمور كرد كه خرابههاى دور قلعه را به نظر درآورده سنگر سازند و هرگاه كسى از قلعه برآيد ، از صدمهء گلوله به ممانعت پردازند . عبد اللّه خان با آن شيران بيشهء دلاورى دامنها بر كمر استوار و در حضور همايون در آن خرابه شتافته هرچند تن در پشت ديوارى برقرار شدند . حضرت اعلى جا و محلّ يورش و ساير اوضاع قلعهگيرى را مشخص فرمود و به فيروزى و اقبال نزول به سراپرده اجلال نمود .
خلاصه على الصباح [ 295 ] چند توپ شهرآشوب را به سر تپهگان « 2 » سركوب كشيدند و جانبازان فراهانى و كزازى به جهت يورش با فوج فيروزكوهى متّفق گرديدند . سنگرها از اطراف ترتيب داده شد و در عرض دو روز از صدمات توپ البرزكوب بنياد قلعه و قلعهگيان را بر آب نهاده صداى الامان از اهل قلعه برخاست و مرتضى قلى برادر سعادت قلى خان شمشير بر گردن در اصطبل خاص پناه برده از خربندگان طويله همايون امان خواست . چون ماه مبارك صيام ، بود حضرت اعلى از فرط پايدارى شريعت غرّا يورش قلعه و نهب و اسر اجازت نفرمود ، بر جان آن مشت ضعيف رحمت آورده مبلغ سههزار تومان زر نقد در عوض غنايم قلعه از خزانه عامره به مأمورين مرحمت كرد .
سعادت قلى خان كه در قلعه صفىآباد « 3 » بود بعد از استماع قضيه قلعهبام « 4 » خود را گمنام و ناكام ديد ، لهذا به جهت ظهور اطمينان ، متوسّل « 5 » به امناى دولت جاويد گرديد .
محمد قاسم خان قوانلوى داماد به استمالت او شتافت و پس از دو روزى از شرفيابى آستان معدلت نشان اعتبارى تمام يافت .
از غرايب اتفاقات اينكه ، روزى حوالى غروب ، حضرت اعلى به جهت تماشاى سحرطرازى توپچيان چالاك با جمعى از غلامان خورشيد فتراك به دور قلعهبام گردش مىفرمود ، ناگاه يك نفر از خدا بىخبر ، ذات كامل الصفات آن شهريار مظفر را هدف
هامش
( 1 ) . مجلس : « فقره »
( 2 ) . ملى : « سرتبهكان »
( 3 ) . در خراسان در شمال شهر سبزوار و جنوب اسفراين قرار دارد .
( 4 ) . در جنوب غربى بجنورد در استان خراسان واقع شده است .
( 5 ) . ملى : + « گرديد »