سمات حركت و منزلبهمنزل رانده ، محلّ سنگبست جام ، مضرب سرادقات « 1 » با احتشام شد . محمد خان قرايى نيز با معدودى در همان منزل شرفياب ركاب فيروزى مآب گرديد . حسب الامر مقرر آمد كه مشار اليه ميرزا محمد خان تكلوى جامى را با خود برده قلعهء محمودآباد را از قرار اقرار و وعده با نصير و بنياد تسليم سازد و به عذرى كه موجب پاره [ اى ] توهّمات است ، نپردازد . موكب اشرف از محل سنگبست حركت و در كال خيرآباد نزول اجلال دست داد .
روز ديگر كه رايات ظفر آيات به صوب محمودآباد شقهگشا شد ، محمد خان قرايى در عرض راه ، شرف ركاب بوسى حاصل ساخت و در باب تسليم قلعه مزبوره به عذر مضايقت به بنياد پرداخت . تبيين اين مقال آنكه بنياد از تخليهء قلعه انكارى ورزيد و لطفعلى نام برادرزاده خود را مساوى پانصد نفر هزاره [ اى ] در آن قلعه كوتوال گردانيد و خود با جمعيتى كامل از آنجا بيرون تاخته در كمين غدر نشست كه هرگاه تواند دستبردى به اردوى و الا زده ، رشتهء اجتماع لشكر مظفّر را از هم گسسته باشد . چون قلعه محمودآباد در راه عبور سپاه منصور واقع بود ، لهذا در هنگام گذشتن از آن محاذى يك نفر هزارهء هرزهدرا ، تفنگى از درون قلعه انداخته به اعتقاد خود آن سيل سرشار را از خاشاكى دافع آمد . غيرت جبلّى نوّاب و الا اين جسارت را عظيم شمرد و در همان لحظه لشكر قيامت اثر را به جانب قلعه برد .
محمودآباد از قلاع محكمهء مشهورهء خراسان [ است ] و باره [ اى ] بلند و رفيع و خندقى عميق و وسيع كشيده بر دور آن . علاوه بر باره و خندق ، شهربندى دارد كه همواره در استحكام بنيان ، بناى برابرى با چرخ برين مىگذارد . فى الفور از حكم محكم نوّاب اشرف ، عبد الله خان ارجمندى فيروزكوهى با دسته جانباز خود قدم جرأت به تسخير آن بارهء چرخ علامت برگشادند و رستم خان قراگوزلو نيز با سوارهء خويش از اسبان پياده گشته و شمشيرها بر دست گرفته به مرافقت آنها رونهادند . مطلب خان حاكم دامغان با جانباز [ ان ] دامغانى از طرفى ديگر به تسخير آن قلعه دامنزنان ، و اسماعيل خان سردار در ميان توپخانه شرربار ، به خرابى آن برج و بارهء متين صاعقه
هامش
( 1 ) . سراپردهها ، خيمهها .