امام الكتاب ميرزا عبد الوهاب نيز به عزيمت ولايت خمسه مأمور گرديد كه پس از ورود سفير مزبور به آن سامان ، او را در چمن سامان ارخى كه يك فرسنگى چمن سلطانيه است ، نازل سازد و در ايّام غيبت موكب همايون به لوازم سرور خاطر و مسرّت باطن و ظاهر و استطلاع از مكنونات ضمير و اظهار توجهات خاطر آفتاب نظير درباره او پردازد .
حضرت مستوفى الثّانى ميرزا فضل الله علىآبادى مازندرانى نيز به مرافقت جناب معتمد الدوله العليه مقرّر شد كه به لوازم اخراجات ما يحتاج ايلچى مزبور و وصول و ايصال آن بر وفق قاعده و دستور عمل نموده در حواله و اطلاق آن مراقب و مواظب در هر مكان و محل بوده باشد . خلاصه معتمد الدوله و ميرزا فضل الله و فرستادگان سردار روس بالاتفاق در يك روز روانه شدند و مسرعان ديگر به احضار نوّاب شاهزاده محمد على ميرزا و امان الله خان اردلانى والى كردستان به دار الدوله كرمانشاهان و قصبه سنندج روان و شتابان آمدند و مقرّر گرديد كه هريك با سپاهى آراسته در موعدى كه حضرت صاحبقران خواسته ، در چمن سلطانيه حاضر آيند و ديده بر صدور احكام قضا نظام گشايند .
ذكر عزيمت نوّاب شجاع السلطنه حسن على ميرزا به خبوشان و اوضاع خوانين و فرستادن پيشكش و امداد به جهت هرات
در سال قبل كه حاجى فيروز الدين ميرزاى والى هرات هواى خودسرى بر سر آورد و مدد خان افغان و حاجى آقا خان وزير و غيره را با جمعيت وافر روانهء ولايت جام كرد - از قرارى كه ذكر شد - قلعهجات ولايت جام را خراب و رعاياى آنجا را كلا در قلعه محمودآباد نشاندند و رؤسا و معارف آن ولايت را به صيغه گروگان به ولايت هرات راندند . محافظت قلعه محمودآباد از جانب حاجى فيروز به عهده بنياد خان هزاره محول شد و ساير كاركنان افاغنه در محال جام و غوريان و غير آن صاحب شغل و عمل گرديدند . در اوقاتى كه محمّد خان قرايى در ارض اقدس شرفياب حضور نوّاب شجاع السلطنه العليه گرديد ، در باب انتزاع قلعه محمودآباد از تصرّف بنياد بدنهاد از