تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
اسد خان كه چنين فتوت و مردانگى از آن شير بيشه دلاورى و فرزانگى ديد ، در مقابل آن مروّت به غير از سربازى خدمت ديگر نيافت و سر را بر كف دست نهاده در موعدى كه نوّاب شاهزاده مقرّر فرموده بود به اردوى و الا شتافت . پس از آمدن او ، طوايف بختيارى از مراحل راهزنى و دزدى پاى كشيدند و در شاهراه خدمت‌گزارى پايدار گرديدند . مشار اليه در خدمت اشرف با كمال اعتبار چاكر و خدمت‌گزارى بود تا بعد از قضيّه ناگزير نوّاب معزى اليه ، باز دربه‌درى و كوهنوردى را شعار نمود . بعد از عرض اين خبر به پيشگاه خسرو مظفر ، نوّاب شاهزاده مورد انواع تحسين و آفرين و دوش اسد خان نيز از اعطاى خلعت مرحمت همدوش چرخ برين آمد .

ذكر تفويض ايالت دار الخلافه به نوّاب ظلّ السّلطان على خان شاهزاده و حكومت دار العبادهء « 1 » يزد به محمّد زمان خان آزاده

بعد از مأموريت نوّاب شجاع السلطنه « 2 » العليه حسن على ميرزا به والىگرى مملكت خراسان ، امر ايالت دار الخلافه طهران به جهت اطمينان از استقرار نوّاب شجاع السلطنه در آن مملكت ، على العجاله وكالة به نوّاب شاهزاده اسماعيل ميرزا ، كه سپرده و تربيت يافتهء نوّاب معزى اليه بود ، محول گرديد . نوّاب اسماعيل ميرزا به سبب صغر سن ، به‌طورى كه بايد ، به ضبط و ربط مهام غريب و بومى نمىرسيد . اهالى دار الخلافه نيز ميلى وافر به نوّاب على خان شاهزاده داشتند و در پنهان و آشكار همت در انتظام كار او مىگماشتند . به سبب وليعهدى برادر مهترش نايب السلطنه العليه ، ايالت پاى تخت دولت بهيّه به اسم او سزاوارتر « 3 » بود و شاهنشاه صاحبقران هم اطمينان كامل از استقرار شجاع السلطنه العليه در « 4 » ايالت ممالك خراسان زياده « 5 » و حاصل فرمود ، لهذا منصب ايالت و فرمانروايى دار الخلافه را به نوّاب معزّى اليه عنايت [ 264 ] داشت و به علاوهء لقب على شاهى ، لقب جليل ظل السلطانى نيز او را بر سر گذاشت . دوش اعتبارش
هامش
( 1 ) . ملى : « دار العباد » ( 2 ) . مجلس : « شعاع السلطنه » ( 3 ) . مجلس : « سزاوار » ( 4 ) . ملى : - « در » ( 5 ) . ملى : « زياد »