تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
تأديب طايفه به لباس مأمور و قتل و غارتى موفور از ايشان به ظهور رسيده بود ، درين اوقات نيز به سبب تعرض به خاك اروميّه پا از جاده اعتدال بيرون نهادند . علاوه بر آن اولياى دولت جاويد هم اذنى در تأديب آن طايفه دادند ، مجددا امير خان را با جمعيّت بوداق خان مكرى و سرباز ابواب جمعى ابراهيم بيك سرتيپ و جعفر قلى خان مراغه [ اى ] و جمعى ديگر از سواره و پياده به تنبيه آن طايفه ضاله مأمور فرمود . طايفه به لباس در محّل گرميان كه قريب به شهرزور و سقناق آن جماعت مغرور است ، پاى ثبات افشرده « 1 » در برابر جنود مسعود صف‌آراى شدند و پس از اندك كرّى از طالع فيروز خسروى و حملات دليران ، مخذول و منكوب آمدند . بعد از آن‌كه قريب يكهزار نفر از آن جماعت مقتول گرديد ، هر تن از طرفى گريخت و هركس به دامان درّه و كوهى آويخت . دستجات قشون نصرت نمون به سقانات ايشان پىبردند و به قدرى كه در حوصله خيال گنجد ، خرابى كردند . اموال فراوان از جواهرآلات و زرّينه و اقمشه و غير آن كسيب غازيان ظفر نشان شده و سردار با سپاه مظفر و منصور « 2 » راجع به صوب مملكت آذربايجان [ گرديد ] . اين خبر در دار الخلافه به عرض داراى دادگر رسيد و ضمير منير همايون الى غير النهايه مبتهج و مسرور گرديد . بالجمله نوّاب محمّد على ميرزا نيز كه مأمور به تنبيه الوار بختيارى بود ، بعد از ورود به دار الدوله كرمانشاهان در اواخر فصل خريف به نظم ولايات عربستان نهضت فرمود . پس از انتظام مهام آن حدود ، تنبيه اسد خان بختيارى را وجهه همت ساخت و با جمعيتى كامل به‌سمت جبال آن طايفه پرداخت . تبيين اين مقال آن‌كه ، اين اسد خان از طايفهء بختياروند هفت‌لنگ بود و برحسب تجربه ، ارشد و اشجع هر تن از طوايف الوار مىنمود . در ايامى كه زمام اختيار احشامات بختيارى در كف كفايت كاركنان نوّاب محمد تقى ميرزا صاحب اختيار بروجرد آمد ، اسد خان به اعتقاد خود از سوء سلوك بعضى از چاكران آن حضرت رنجيده‌خاطر گشته به دزميران پناه برد . اين دزميران قلعه‌اى است از كوهستان بختيارى خدا آفرين و از فرط ارتفاع و استحكام ، همدوش با چرخ برين . صعود مترددين به آن دز از يك راه مقدور
هامش
( 1 ) . ملى : « افزوده » ( 2 ) . ملى : + « را »