تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
است ، ولى آن هم به مدد طناب و ريسمان ميسور . اگرچه در كوهستانات آن طايفه ازين قبيل دز بسيار است و ليكن دزميران در رفعت و محكمى مشهود « 1 » و مشهور سيّار و امصار . « 2 » خلاصه اسد خان ، اهل‌وعيال و احمال و اثقال خود را به آن قلعه برد و خود را آسوده از زحمات اين و آن آورد . وقتى ميرزا على گرايلى وزير نوّاب محمد تقى ميرزا و آقا قاسم طهرانى صندوقدار حضرت محمد على ميرزا از جانب آن‌دو ملك‌زادهء فيروزى لوا به استمالت آن گروه كرد ديوآسا به دزميران شتافتند و اسد خان هردو را گرفته و اموال ايشان را ضبط نموده در زاويه غارى از آن كوه منزل يافتند ، درين سال ضبط احشامات بختيارى برحسب [ 263 ] حكم شهريارى به نوّاب محمد على ميرزا محول و معزى اليه نيز لا علاج عازم گرفتارى آن دزد دغل آمد . پس از آن‌كه نزديك به دزميران « 3 » رسيد ، ميرزا محمد لواسانى وزير خود را به استمالت اسد خان فرستاد و پيغاماتى مشعر بر بيم و اميد داد . حضرت ميرزا به هر طريق بود او را راضى كرد و با هزار تدبيرش به پايان درآورد . نوّاب شاهزاده به سبب عدم وحشت او با يك نفر جلودار تا پاى دز « 4 » راند و او را از راه التفات نزد خود خواند . چنان او را در صحبت گرم ساخت كه مشار اليه از شوق جواب و سئوال با آن حضرت به اطراف خود ديده نينداخت . غلامان همراهان سركار شاهزاده ، يك‌يك و دودو به تدريج از دور رسيدند و بالاخره آن كوهنورد باديه وحشت را محيط گرديدند . وقتى خبردار شد كه غلامان سواره نوّاب شاهزاده اطراف او را دارند و تفنگ‌ها بر سر دست درآورده هلاك او را موقوف به اشاره مىشمارند از فرط وحشت و اضطراب اعضايش مانند بيد به لرزه افتاد و گذشت سركار اشرف را به جستجوى شفيعى به هر طرف ديده مىگشاد . نوّاب اشرف كه اضطراب او را به آن طريق ملاحظه فرمود ، رسوم مردانگى و فتوت را پيشه كرده در همان حالت باز او را مرخص به مراجعت دز نمود ، ولى هنگام رفتن به او چنين خطاب كرد كه : موكب فيروز ما به جهت انتظام مهام بختيارى چند روز درين حوالى اقامت دارد ؛ ترا مرخص نموديم كه امشب و فردا تدارك نوكرى خود را ديده فردا شب در اردوى و الا به كشيك سراپرده حاضر شوى .
هامش
( 1 ) . ملى : « شهود » ( 2 ) . شهرها . ( 3 ) . مجلس : « بند ميران » ( 4 ) . دز : دژ ، قلعه ، حصار .
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 434 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )