هرات به پدر خويش پيوست . محمّد خان قرايى از هرزه درآيى دست كشيد و به تربت حيدريّه شتافته در زاويه فراغت آرميد . بنياد خان هزاره به قلعه محمودآباد جام گريخت و به دامان عجز [ 261 ] و بينوايى آويخت . ديگهاى هوس از جوش افتاد و طبلهاى آرزو از خروش ايستاد . حاجى فيروز ، عبد الرّشيد خان افغان را به تهنيت و مباركباد ورود مسعود نوّاب شاهزاده به ارض فيض قرين روانه ساخت و به اهداى تحف و هداياى رنگين پرداخت .
بالجمله اسماعيل خان سردار دامغانى برحسب امر و الا به استمالت محمّد خان قرايى به جانب تربت شتافت و او را طوعا ام كرها برداشته « 1 » از فيض حضور نوّاب شاهزاده و ظهور التفاتى زياده اعتبارى تمام يافت . تعهدات در باب خدمتگزارى خوانين اكراد نمود و حسب الامر الوالا به كردستان شتافته ؛ ندانم چه گفت و چه شنود .
بعد از مراجعت به جز وحشت خوانين از عموم كارپردازان دولت ابد قرين ، حرفى ديگر بر زبان نداشت و ازين سخن معلوم بود كه تخم فساد در مزرع نمك به حرامى مىكاشت .
پدر گوربهگور را از گورى به گورى ديگر نقل كرده منهوبات اموال پدر را در نزد هركس بود ، به تصرّف درآورد . مقدار دوهزار خروار غلّه از محصول خالصه ترشيز به انعام او مقرّر شد و غلّه مزبور به جهت روز تنگ در تربت حيدريّه و قلعه دولتآباد منبّر « 2 » آمد .
پس از حظّ كامل از التفاتهاى گوناگون شاهزاده باذل ، اذن رجعت يافته روى به تربت آورد و حسن على خان « 3 » برادر مهتر خود را در زاويه حسرت محبوس كرد و با بنياد خان و نصير خان هزاره كه در محمودآباد جام توقف داشتند ، عهد الفت و اخوت بست و با كمال خلاف در كمين مكر و خديعت نشست . بالجمله چون پس از وصول موكب اجلال نوّاب و الا به ارض اقدس و رفتن محمد خان قرايى به استمالت خوانين اكراد اخرس ، به هيچوجه اثرى از خدمتگزارى ايشان ظاهر نشد ، لهذا اسماعيل خان سردار برحسب صوابديد نوّاب شاهزادهء باوقار ، جمعيتى از سواره و پياده برداشته ولايت رادكان را تا حولوحوش خبوشان تاخت نمود و ابواب بلا بر چهرهء متمرّدين آن ولا
هامش
( 1 ) . مجلس : - « برداشته »
( 2 ) . منبّر - منبر : اسم مفعول جعلى از واژه فارسى انبار ، به معنى انبار شده ، ذخيره شده .
( 3 ) . ملى : « حسين على خان »