منصور گرديد و چون آزاد خان ولد محمّد خان هزاره در همان اوقات داعى حق را لبّيك اجابت گفته بود ، لهذا برحسب صوابديد نوّاب اشرف ، نوبت ضبط ولايت جام و امارت هزارهجات بىسرانجام به اسكندر خان برادرزاده محمّد خان رسيد و چون ولايت جام را با غوريان اتّصالى است ، ضبط ولايت غوريان نيز محوّل به اسكندر خان شد . مشار اليه از ارض اقدس به عزم غوريان روان و حسب الامر نوّاب شاهزاده ، ميرزا عبد الكريم تفرشى قمى مستوفى آن سركار به سفارت هرات و استمالت حاجى فيروز الدّين ميرزاى افغان شتابان گرديد .
حاجى فيروز و امراى افاغنه را بعد از اطّلاع از قضيّه اسحق خان خاطرها گماشته بر تصرّف غوريان و ساير ولايات آمد . اوّلا فتحعلى خان مروزى ساكن قريه شكيبان من اعمال هرات را با سيصد نفر جمعيّت به تصرّف قلعه غوريان فرستادند و در ساير ولايات جام و باخرز نيز دست تعدّى برگشادند . نوّاب شاهزاده چون ازين داستان باخبر گرديد ، « 1 » اسكندر خان بيگلر بيگى هزاره را كه در ابتدا به نظم غوريان فرستاده بود ، اكنون به خرابى و نهب و غارت آنجا مأمور كرد و مشار اليه نيز با جماعت هزاره به آن سامان رفته كسيب فراوان گرفت و پس از چند روزى طبل طغيان كوفته بنياد خان هزاره [ اى ] را با خود يار و مددكار « 2 » آورد . بنياد خان هم با جمعيتى از جسته و گريخته اويماقات « 3 » هزاره [ اى ] و جمشيدى و فيروزكوهى فراهم آورده در ولايت غوريان ، مستعدّ و مستبدّ « 4 » نيست و نصير خان برادر خويش را به تدبيرى كه مىدانست از ولايت قندهار آورده با حاجى فيروز عهد موافقت بربست . محمّد خان نايب خراسان چون فتنه غوريان را دريافت كرد ، دست از محاصره دولتآباد و تدمير محمّد خان قرايى برداشته رو به محاصره غوريان آورد . حاجى فيروز چون محمد خان را در خارج قلعه غوريان تصرّفى خويش ديد ، لهذا عامل عمل حيله و تزوير گرديد .
برخى از ارباب دور از غرض را نزد حضرت [ 259 ] وقايعنگار ميرزا محمّد صادق كه نامش با مسمّى مطابق است فرستاد و چنين قرار داد كه از راه دلسوزى ميرزا را از پيش خود خبر « 5 » نمايند كه اينك جمعيّت و سردارى از هرات به عزم شبيخون
هامش
( 1 ) . مجلس : « آگاه گرديد » .
( 2 ) . ملى : - « كار »
( 3 ) . طوايف ، قبايل .
( 4 ) . ملى : « مستند »
( 5 ) . مجلس : « خبردار »