قلعه رادكان جازم گرديد . فرمانى قضانشان از مصدر خلافت به افتخار نوّاب شاهزاده صادر و عباسقلى خان پيشخدمت نوايى به چاپارى به صوب خراسان ساير آمد [ و ] با وجود كبر سنّ در عرض شش روز خود را به اردوى نوّاب و الا رسانيد و حضرت و الا بعد از اطّلاع از حكم صاحبقران قلعهگشا فى الفور از محاصره قلعه رادكان دست كشيد و روانه ارض اقدس گرديد . امير گونه خان مستدعى مراجعت به صوب خبوشان شد و اسحق خان قرايى بعد از ورود به ارض اقدس باز آتش فساد را دامنزنان آمد غافل كه آن آتش ، چنارآسا در وجودش گيرد و عنقريب دودها از دودمانش راه كرهء اثير در پذيرد .
فرد :
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات « 1 » * بدى را خود بدى باشد مكافات
ذكر خبر قتل اسحق خان قرايى و ولدش حسين على خان و حركت موكب اعلى از سلطانيه به دار الخلافه « 2 » طهران
در وقايع سال قبل ايراد شد كه نوّاب شاهزاده محمد ولى ميرزا در چمن خوش ييلاق از شاهنشاه آفاق نوازشها ديده با خلعت والىگرى مملكت خراسان به اتّفاق علما و سادات و خوانين آن ولايت روانه ارض اقدس گرديد . اسحق خان قرايى فتنهجو باز كار را منافى راى خود يافت و كرّه بعد اخرى به زاويه مكر و خديعت شتافت [ و ] حسين على خان ولد خويش را با آنكه تازه در ركاب نوّاب شاهزاده از اردوى اعلى مراجعت كرده در ظاهر به بهانه استدعاى [ 257 ] تفويض حكومت ولايت ترشيز و در باطن به جهت تدبير عزل نوّاب شاهزاده از والىگرى آن مملكت فيضآميز روانه دربار داراى معدلتانگيز ساخت و به زبانى كه مىدانست به عرض فقرات معروضه پرداخت .
شاهنشاه آگاه بنابر مصلحت ملكدارى عزل نوّاب شاهزاده را مناسب نديد ، ولى به جهت اطمينان خاطر آن پدر و پسر و رفع توهّم و وحشت ايشان از نوّاب شاهزاده
هامش
( 1 ) . ملى : « اوقات »
( 2 ) . مجلس : - « دار الخلافه »