تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
دوران ، حكومت ولايت ترشيز را به اسم حسين على خان عنايت و قبل از حركت رايات ظفر آيات به صوب سلطانيّه او را مقضىّ المرام روانه آن حدود و ناحيت گردانيد . مشار اليه از فرط غرور بدون اعتنا به نوّاب شاهزاده « 1 » نخست روى به ولايت ترشيز نهاد و مدّتى در آن‌جا توقّف كرده قرار در كار انضباط آن ولايت مىداد كه در روز مصلحت قلعه سلطان‌آباد آن ولايت را مأمن خويش نمايد و به سبب استحكام آن قلعه هنگامه‌ها آرايد . از آن طرف ، اسحق خان پدر بدگهرش باز در تفكر « 2 » فتنه و فساد افتاد و حسن بيك قرايى را مجدّدا به جهت شكايت از سوء سلوك نوّاب شاهزاده و تعيين شاهزاده ديگر به درگاه معّلى فرستاد . نوّاب معزّى اليه كه از رفتار سابقه او زخم‌ها در دل داشت ، اين كردارهاى لاحقه نيز بر زخم‌هاى سابقه نمك مىگذاشت ، اتلاف او را روزبه‌روز بل لحظه‌به‌لحظه طالب بود ، ولى با بودن ولدش حسين على خان در ترشيز مصلحت اقتضا نمىنمود . بالاخره در روزى كه خبر ورود حسين على خان به ارض اقدس به نوّاب و الا رسيد در جزو تمهيدات به كار برده به تدارك اتمام كار آن ولد و والد غدّار كوشيد . اسحق خان در حضور اشرف ايستاده بود كه حسين على خان با لباس سفر وارد عمارت گشته از دور تعظيمى در كمال رعونت و استغنا كرده و شاهزاده او را پيش خواسته بناى سئوال و جواب شد و آن كفتارزاده را در گفتار جواب و سئوالات نوّاب شاهزاده از روى غرور كار منجّر به خشونت و عتاب آمد . لشكر غضب بر جنود حوصله زبردست گشته « 3 » و كار از مرحله رسوم بردبارى و ملاحظه فنون ملكدارى درگذشت ؛ فى الفور به سياست فرمان داد و پدر بدگهرش را نيز بلافاصله از عقب پسر به دركات سقر فرستاد . يك طناب بر گردن هردو بسته شد و رشته فساد خراسان بل فساد جهان در يكنفس از هم گسسته آمد . نعش پليد آن دو مفسد عنيد را در وسط ميدان ارك انداختند و پس از آن به ضبط اموال و حبس متعلّقان بدخصال او پرداختند . در اواخر شهر رمضان المبارك اين خبر بهجت اثر در چمن سلطانيّه به عرض داراى دادگر رسيد و دولتخواهان شوكت عليّه را در حقيقت عيدى بزرگ ظاهر گرديد . على الظاهر به جهت اطمينان خاطر ساير خوانين طاغى ، به نوّاب شاهزاده فرمايشات
هامش
( 1 ) . مجلس : + « غيور » ( 2 ) . مجلس : « فكر » ( 3 ) . مجلس : « نشسته »