خان خوارزم باز مثل روز گذشته اراده حركت از سنگر نداشت و اوقاتى را به دفع الوقت مىگذاشت . سرداران سپاه ظفر پناه پرچم رايات خسروانى را گشادند و پياده و سوار [ ه ] لشكر منصور را با توپخانهء صاعقه دستور ، فوجفوج و دستهدسته كرده و تيپآرايى خويش را به عمل آورده روى به عرصه رزم نهادند . يكّهتازان سواره لشكر از صف جدا گشته تا حوالى سنگر خان خوارزم راندند و آيات سرزنش و توبيخ به گوش هوش خوارزميان خواندند .
محمّد رحيم خان لا علاج دست از جان شسته با معادل سىهزار نفر از اولجاريهء اوزبكيه و تركمانيه از سنگر پاى جسارت بيرون نهاد ، در برابر جنود مسعود صفآرا گشته به آيين خويش بايستاد . نخست توپچيان چابك دست لشكر فيروزى اثر عقدهاى گلوله از گلوى توپ البرز كوب گشادند و پيادگان [ 255 ] سپاه منصور در انداختن تفنگ شهاب دستور به آيين نظام ، داد مردى و مردانگى دادند .
خان خوارزم سواران لشكر خود را اذن به يورش داده خود نيز متهوّرانه در ميدان رزم پاى نهاد . طالع فيروزى مطالع شاهنشاه صاحبقران يارى كرده به يك شيليك « 1 » توپ صاعقهكوب آن قوم بىباك را از پاى درآورد . از صدمات مهرهاى آتشين توپ و تفنگ ، مانند برگ از درخت مىريختند و تاب ثبات نياورده و چون بخت خويش برگشته به دامان فرار آويختند . خان خوارزم از معركه رزم بهطورى گريخت « 2 » كه تا باب خيوه « 3 » عنان از دستش نگسيخت . تا جايى كه قدرت تعاقب بود ، شيران لشكر از عقب آن روباهان بدگوهر شتافتند و جمعى را از لباس حيات عارى ساخته روى برتافتند . اردوى خان كلّا بر جا مانده از اشتر و استر و ساير اسباب تجمّل آن خيرهسر به قدرى كسيب غازيان مظفّر گرديد كه از حساب بيرون است و محاسب انديشه در ادراك آن به زاويه عجز مقرون . بالجمله بعد از اعلام اين خبر به امناى دولت جاويد اثر ، فرج اللّه خان افشار با همان لشكر ابواب جمعى باز بهصوب خراسان مأمور شد و موكب فيروز به جهت ييلاميشى در چمن سلطانيّه دلفروز در روز سهشنبه هفتم شهر رجب المرجّب سنه مزبور و با سپاهى منصور عزيمت را به ظهور آورد .
هامش
( 1 ) . مجلس : « شليك »
( 2 ) . ملى « از معركه رزم گريختند »
( 3 ) . ملى : « خيود »