تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
جهت مباركى نوروز فيروز اورنگ خلافت را از فرّ جلوس همايون رونقى تازه داد و دست دريانوال به افشاندن بدره‌هاى « 1 » سيم‌وزر بر جيب و دامان كهتر و مهتر برگشاد . پس از انقضاى بزم شيلان چند روز به عيش و عشرت گذشت و بعد از گذشتن زمان عيش هنگام نهضت و زمان طيش گشت . چون خوانين خراسان به اغواى آن « 2 » پير گرگ قرايى نقص عهد را پيشه ساختند و به طريق ماسبق خيال خودسرى پرداختند ، نوّاب شاهزاده محمّد ولى ميرزا مستدعى مأموريّت لشكرى به جهت تنبيه خوانين اكراد از ركاب ظفر بنياد شد ، لهذا فرج الله خان افشار نسقچى باشى با معادل ده‌هزار پياده و سوار ركابى به صوب خراسان مأمور [ و ] در اواخر شهر جمادى الاول روانه آن حدود و ثغور شد . رشيد خان افغان را نيز رخصت داده و حضرت ميرزا محمّد صادق وقايع‌نگار را نيز با او فرستاده به جناب حاجى فيروز الدّين ميرزاى والى هرات اعلام داشتند كه اكنون فرستادن جمعيّت به جهت امورات منظوره مصلحت نيست ؛ تا بعد ازين ملاحظه شود كه قرار خوانين بدآيين برچيست . عذر اين فقره را موقوف به تقريرات زبانى فرستاده داشتند و مشاراليهما به همراهى فرج الله خان روى به آن صوب گذاشتند .

ذكر آمدن محمد رحيم خان خوارزمى به حوالى استرآباد و شكست او از جلادت لشكر ظفر بنياد و حركت موكب اعلى به سلطانيّه خلد نهاد

بعد از قتل خواجه كاشغرى ، قربان قليچ خان يموت كه همواره اوقات فتنه‌آراى داشت [ 254 ] بود ، طوايف تركمان را بىسروپا يافت و باز از راه فتنه‌جويى خيالى تازه كرده به جانب خوارزم شتافت [ و ] محمّد رحيم خان اوزبك والى خوارزم را به عزيمت دشت اتك و گرگان و گرفتن وجه زكات و گروگان از طوايف تركمانان دعوت كرد و خان مزبور هم كه خود همواره طالب اين فقره بود ، با احتشادى تمام روى به ولايت درون و مهين آورد . از تركمانان تكّه زكاتى بىحساب گرفت و گروگانى معتبر ستاند و جمعى
هامش
( 1 ) . ملى : - « بدره‌هاى » ( 2 ) . مجلس : « اى »