تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
فرنگ معلّم به ايران بياورند ، مختارند كه از مملكتى از ممالك فرنگ كه با دولت بهيّه انگلتره نزاع و جدال نداشته باشند معلّم بگيرند . فصل ششم : اگر كسى از طوايف فرنگ كه در حالت مصالحه با دولت بهيّه انگريز مىباشند ، نزاع و جدال با دولت عليّه ايران نمايند ، پادشاه والاجاه انگلستان كمال سعى و دقّت نمايند كه فى ما بين دولت عليّه ايران و آن طايفه صلح واقع گردد و اگر اين سعى به جاى نيفتد ، پادشاه ذىجاه انگلستان به طريقى كه مرقوم شده از مملكت هند عسكر و سپاه به كمك ايران مأمور كند يا آن‌كه دويست هزار تومان مقرّره را براى خرج عساكر و سپاه و غيره كارسازى دولت عليّه ايران نمايند و اين اعانت و امداد مادام كه جنگ فى ما بين دولت عليّه ايران و آن طايفه باشد و اولياى دولت عليه ايران صلح ننمايند ، مضايقه ننمايند . فصل هفتم : چون قرارداد مملكت ايران اين است كه مواجب قشون شش ماه به شش [ ماه ] داده مىشود ، قرارداد تنخواهى كه به عوض عساكر از دولت بهيّه انگريز داده مىشود چنين شد كه تنخواه مزبور را ايلچى آن دولت بهيّه هرچه ممكن شود زود [ 245 ] تر و پيشتر مهم‌سازى نمايد . فصل هشتم : هرگاه طايفه افاغنه را با دولت بهيّه انگريز نزاع و جدالى باشد ، اولياى دولت عليه ايران ازين طرف لشكر تعيين كرده به قسمى كه مصلحت دولتين باشد به دولت بهيّه انگريز امداد و اعانت نمايند و وجه اخراجات آن را از دولت بهيّه انگريز بگيرند از قرارى كه اولياى دولتين قطع و فصل نمايند . فصل نهم : اگر جنگ و نزاعى فى ما بين دولت عليه ايران و افغان اتّفاق افتد ، اولياى دولت بهيّه انگريز را در آن ميان كارى نيست و به هيچ طرف كمك و امدادى نخواهند كرد ، مگر اين‌كه به خواهش طرفين واسطه صلح گردند . فصل دهم : اگر از روساى ايران كسى بخواهد دشمنى كند و ياغى بشود و فرار به ولايت انگريز نمايد ، به محض اشارت امناى دولت عليّه ايران ، آن كس را از ولايات مزبور بيرون نمايند و اگر بيرون نرود ، او را گرفته روانه ايران كنند و در صورتىكه پيش از رسيدن آن كس به ولايات مزبوره ، اشاره از امناى دولت ايران درباره او به حاكم آن حدود برسد ، آن كس را رخصت فرود آمدن ندهند و بعد از ممانعت اگر آن كس فرود آيد ، او را