[ شرح حال نگارنده ]
امّا بعد ، چنين گويد بنده مدحت سپار و چاكر ارادت دثار ، فضل الله الحسينى شيرازى المنشى المتخلص به خاورى كه در ايّام دولت خاقان سعيد شهيد محمد شاه قاجار - انار اللّه برهانه - كه شاهنشاه تاجدار در ملك فارس حكمگزار و در السنه و افواه مشهور به لقب ارجمند « بابا خان » ، و لقب « جهانبانى مملكت فارس » علاوه بر آن مىبود ، اين بنده سرافكنده چهارده ساله بوده در دبستان اطفال كسب سواد از هر كتاب و رساله مىنمود . از اتفاقات حسنه ، روزى در معبرى ديده بر جمال بىمثال آن برگزيده حضرت ذو الجلال گشودم و از شعاع چهر آن مهر فروزان به روشنى ديده افزودم ؛ روحى ديدم مجسم و فرشتهاى به صورت آدم . آيات جمال و جلال حضرت ذو الجلال را معاينه [ و ] مشاهده كردم و گوهر ارادتش را در گنجينهء خاطر به وديعت سپردم .
از آن ايّام تا هنگامى كه صفحهء رخسارم از سبزهء خط زنگار گرفت ، هوس چاكرى درگاه عرش اشتباه را در دل داشتم [ 3 ] و همت در حصول اين مأمول « 1 » مىگماشتم تا اينكه در بدايت دولت روزافزون ، انجام كارى را بهانه ساختم و بر خنگ اميد نشسته به درگاه آن خسرو يگانه تاختم . چندى در ديوان صدارت جناب ميرزا محمد شفيع صدر اعظم ، مترسّل « 2 » بودم و خدمات دار الصداره « 3 » را متحمل ؛ تا بخت سعيدم در پيشگاه بارگاه فلك جاه راه داد و دست اقبال به آب فيروزى بر چهرهام گشاد .
بيت :
حبّذا بخت مساعد كه سوى حضرت شاه * مردمى كرد و رهم داد پس از چندين گاه
هامش
( 1 ) . رسيدن به اين آرزو
( 2 ) . دبير ، منشى
( 3 ) . مركز ديوان صدارت كه در رأس آن صدر اعظم قرار داشت .