[ مقدمه مؤلف ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم فتح الباب نامه خاقانى و فصل الخطاب رساله صاحبقرانى ، سپاس افزون از قياس شاهنشاهى است كه ساحات فسيح المساحات خداوندىاش ، برى از حوادث زوال است و رايات جاويد آيات كشور خدايىاش ، عارى از آفت عين الكمال . شهرياران هفت كشور را حلقه اطاعتش در گوش است و تاجداران خاور و باختر را تشريف ارادتش زيور دوش .
عزت كونين ، در بندگى حضرت اوست و ذلت دارين در محرومى از بساط عزت او . در حريم وحدانيتش عقول عشره را راه نيست و از كنه كمال فردانيتش نفوس قدسيه آگاه نه .
با كمال مستورى در عين ظهور است و در عين ظهور از نظرها مستور .
لمؤلفه [ مصرا ] ع :
نه پيدا و نه پنهان بلكه هم پنهان و هم پيدا
ذاتش را اگر شريكى است ، همان ذات اوست و صفاتش را اگر نظيرى است ، همان صفات او . در قلّه قاف الوهيتش عنقاى وهم معدوم است « 1 » و در بحر ربوبيتش غواص انديشه نامعلوم . كره سموات تسعه « 2 » از رياض جهان جلالش ميوهاى است و ساحات اراضى سبعه « 3 » از صحن سراى كمالش كريوه [ اى ] . نواله [ اى ] از خوان نوالش نعمت دو جهان است و قراضه [ اى ] « 4 » از كان جمالش طلعت مهر فروزان .
هامش
( 1 ) . در قله قاف خدايى وى ، سيمرغ افسانهاى نابود است .
( 2 ) . آسمانهاى نهگانه
( 3 ) . محدودههاى سرزمينهاى هفتگانه يا هفت اقليم ( بر طبق جغرافياى قديم )
( 4 ) . تكهاى از زر و سيم ، بهره ، نصيب ، عطاء ، بخشش