ملتزم گرديدم . استدعاى خويش را مشرف به شرف قبول يافتم و كلك و دفتر گرفته به زاويه خيال شتافتم .
« ميرزا محمد رضى تبريزى » صاحب رقم و عنواننگار دولت جاويد توام ، كتابى مسمى به زينت التواريخ ، از بدايت ظهور خلقت عالم تا ده ساله وقايع دولت جاويد قوام نوشته و به حكم قضا ازين دار فنا درگذشته است . جناب ميرزا محمد صادق مروزى شيرازى ، وقايعنگار و داروغه دفتر قدر آثار نيز ، كتابى مسمّى به تاريخ جهانآراى ترتيب داده و سى و شش ساله وقايع دولت روزافزون را تحرير نموده ابواب بلاغت و فصاحت بر چهر مستمعين گشوده است . و به سبب وفور افسردگى « 1 » و گرفتارى امور معاد و معاش ، بعضى وقايع از قلم بدايع رقمش افتاده ، بل افتاده از نوشته زياده است .
اين بنده مدحتگزار [ 4 ] كه اكنون قريب به سى سال است كه در دربار ديوان قدر بنيان اعلى چاكرم و جميع تحريرات وقايع دولت را خود مباشر ، دقتها كردم و زحمتها بردم - الحمد للّه و المنّه - از فيض تربيت شاهنشاه مروّت آيت ، جميع وقايع دولت را به رشته تحرير درآوردم . نه داستانى را از قلم انداختم ، نه به ذكر تطويلات بىفايده پرداختم . آرايش بهار را در هر سال به مناسبت وقايع همان سنه دو سطرى نگاشتم و از انشاهاى نامناسب احتراز لازم داشتم . در تعريف صيد و شكار و توصيف از باغ و مرغزار و آرايش بزم مينو آثار از شيلان و غير آن به اندك ايمائى قانع شدم و دولت ابد مدت را نگارندهء وقايع آمدم .
اول داستانى كه حسب الامر خسروانى من باب امتحان از كلك فصاحت سلكم تحرير شد ، حكايت سرتاپا شرافت وليعهدى شاهزاده « 2 » معدلت آيت است ، كه در سنه يكهزار و دويست و يازده اتفاق افتاد . برخى از استادان سلف و خلف را در نگارش وقايعى كه مكرر نوشته شده ، قرار بر نقل و تحويل است و كتاب روضة الصفا از تأليفات جناب مير خواند « 3 » اين معنى را دليل . وقتى جلد اول تاريخ مطلع السعدين و مجمع البحرين ، من تأليفات مولانا عبد الرزاق سمرقندى ، منشى ديوان شاهرخ ميرزاى گوركانى ، كه مدتى قبل از كتاب روضة الصفا تأليف شده ، به دستم افتاد كه دو ورق از
هامش
( 1 ) . ملّى : « افسردهگى »
( 2 ) . مجلس : « شاهنشاه »
( 3 ) . ملّى : « امير خواند »