لمؤلفه :
شاهى كه نعمت دو جهان از نوال اوست * تكميل كائنات ز فيض كمال اوست
نه چرخ مستدير « 1 » و مضافات او تمام * يك ميوه از نهال رياض جلال اوست
جلّ جلاله و عمّ نواله و عظم « 2 » شأنه و تقدست اسمائه ؛ تكميل شئونات آفرينش را به ايجاد « 3 » عقل كل پرداخت و عقل كل را رهنماى سبل « 4 » و هادى جزء و كل ساخت ؛ اعنى خواجه لولاك و مقصود از آفرينش آب و خاك و مدعوّبه دعوى ما عرفناك .
لمؤلفه :
محمد زبده امكان خليل حضرت يزدان * كفيل رزق انس و جان وكيل خالق يكتا
رخش در پرده ، انجم را ز شرم پردهاش برقع * تنش بىسايه ، عالم را به زير سايهاش مأوا
امّى لقبى كه رساله علوم اولين و آخرين را بىسعى زبان و بيان به نگاهى خواند و اسرار ملكوت « 5 » و لا هوت را از انهاى قدسيان جبروت به ايمائى « 6 » داند . در عروج « 7 » بر مدارج معارج ملكوتش ريبى نيست [ 2 ] و كوتهنظران را در عدم ادراك به اين رتبه كه ماوراى پايه بشريت است ، چندان عيبى نه : « ماللتراب و رب الارباب » . هركه آرزوى ادراك مقاماتش دارد ، فرق ارادت به درگاه ولايت باب علمش گذارد كه « انا مدينه العلم و على بابها » . « 8 » زهى يداللّهى كه باب خيبر را به زور بازوى الهى كند و فرق دشمنان دين مبين را به خاك ذلت و تباهى آكند . بعد از نبى ، خليفه بلافصل است و پس از او يازده تن
هامش
( 1 ) . گرد ، دوّار
( 2 ) . ملى : « عظمت »
( 3 ) . ملى : « جاده »
( 4 ) . راهها
( 5 ) . عالم مجردات بطور مطلق كه جبروت و ناسوت در زير آن واقعند و لا هوت بالاى آنست .
( 6 ) . اشاره
( 7 ) . بالا رفتن
( 8 ) . حديث نبوى كه پيامبر ( ص ) فرمود : من شهر علم هستم و على دروازه آنست .