در كنارى نشسته رفع خستگى را به پهلو درافتاد . ناگاه موشى ديد كه از سوراخى ، چند دانه مهرهء سفيد بيرون مىآورد و در آفتاب مىگسترد .
چوپان آن مهرهها را برداشت . بعد از آنكه به اوبه آمد ، قدرى به جهت خويش به يادگار گذاشت و قدرى را به نامزد خويش تعارف كرده ، قدّ دامادى برافراشت .
كربلايى فتحعلى مزبور ، دانهها را در نزد دختر ديده بشناخت . از چوپان جويا شد و شب هنگام با اسباب كاوش به آن مقام شتافت و زمين معهود را شكافت و اسبابى چند از جواهر و طلاآلات يافت . همان شب همه را برداشته به خانه برد و كل آن اسباب را در خانه به خاك سپرد . مجيد نامى از اهالى گروس ازين داستان مطلع گرديد « 1 » و چون كتابى داشت كه وقايع سلاطين مغول ، خاصه آنان كه در ولايت خمسه پايتخت داشتهاند در آن ثبت بود ، از آن جمله مزار ارغون « 2 » را در دامنه همان كوه نوشته بودند . مجيد نام مذكور به آن مكان رفته ، جايى را كه كاويده « 3 » بودند ، دريافت و بعضى اسباب ديگر جسته و پس از آن از بيم بروز در ولايات خمسه و گروس توقف نكرده ، بهسمت شيروانات شتافت و از آنجا نيز واهمه نموده به ولايت حاجى ترخان رفت .
بالجمله شخص چوپان بيات ، به سبب ظهور اين خدمت مغرور گشته ، صبيّه ارباب خود را علانيه [ 207 ] خواستگارى نمود و جوابى ناصواب شنود . پس از آنكه از ارباب مأيوس گرديد ، آن مرواريدهايى كه در نزد خود نگاه داشته بود ، برداشت و به خدمت نوّاب عبد الله ميرزا ، صاحب اختيار ولايت خمسه رفته ، همّت بر بروز مطلب گماشت .
نوّاب شاهزاده چند نفر از معتمدين تعيين و اسباب را به نمايندگى چوپان از كربلايى فتحعلى گرفته ، آوردند . تفصيل آن يك عدد جيقهء طلاى مرصّع به تركيب غريب كه دانههاى ريزه از لعل و زمّرد و فيروزه بر آن نصب و كمرى نيز بههمين دستور و يك قبضه خنجر كه دسته و غلاف كلّا طلا و مرصّع بود . ديگر پارچههاى طلا كه از قراين ، زين اسب بوده و چوبش پوسيده و همان طلا باقى مانده بود ؛ با يك عدد تنگ چهار پر طلا پر
هامش
( 1 ) . ملى : - « گرديد »
( 2 ) . وى چهارمين ايلخان مغول است كه از 683 تا 690 ه ق بر ايران حكومت نمود .
( 3 ) . ملى : « كاونده »