از آب و يك جام طلاى مرصّع به لعل و فيروزج و يك رشتهبند شمشير كه كرمكهاى طلا داشت و چند دانه لعل از بادام درشتتر و كوچكتر و معادل بيست و پنج دانه مرواريد غلطان به اندازهء فندقى كشيده بود و از قراين خارجه چنين مىنمود كه دانههاى لعل آويزههاى « 1 » جيقه و آن مرواريدها ، گلوبند بوده است .
خلاصه نوّاب شاهزاده مجددا معتمدين تعيين و خاك آن سرزمين را بيخته ، چند دانه ميخ طلا كه به جهت زين ساخته بودند و هريك و زنا بيست و پنج مثقال مىشد ، پيدا كرده بر اسباب مزبوره افزودند . چند دانه موى سياه و سفيد و قرمز نيز كه مشابه موى ريش بود ، در آن خاك پيدا شد . امناى دولت از اين معنى آگاه و بر حسب امر اعلى ، سلمان بيك كرد مدانلوى غلام خاصّه ، به جهت تحقيق اين اوضاع ، مأمور و اسباب مزبور را گماشتگان نوّاب عبد الله ميرزا آورده ، از نظر همايون گذشت و در صندوقخانهء مباركهء اندرونى مخزون گشت . بالاخره كربلايى فتحعلى شاهيسون كه در بدايت كار مباشر اين عمل شده بود ، چنان از وضع و ثروت افتاد كه كارش به تكدى و احتياج روى نهاد . روزها در خيمههاى اتراك شاهيسون گدايى مىكرد و شبها با كمال عسرت و پريشانى به روز مىآورد .
پس از ظهور اين مقدمه دخمهجات سلاطين عجم را كه در ملك فارس مىباشد كاويدند و جز قدرى خاك سياه چيزى نديدند :
« فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
- بمنّه و جوده .
هامش
( 1 ) . ملى : « آويزه »