تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
چون خلاف جمهور ، خاصّه درين اوقات ، مخالف رسوم ملكدارى است ، لهذا نواب اشرف تن به مصالحه داد و حاجى فيروز الدين ، ولد خود ملك حسين ميرزا را با وجوه ماليات و پيشكش ، بيرون فرستاد . شاهزاده آزاده رايت مراجعت برافراخت و اين فقره را على التفصيل بر راى [ 200 ] عالم‌آرا عرضه داشت . در اواخر شهر شعبان المعظم فقرات معروضه در چمن سلطانيه به عرض صاحبقران مكرم رسيد و نوّاب شاهزاده مورد انواع تفقدات بىنهايت گرديد .

ذكر تعيين سپاه به تدمير « 1 » عبد الرحمن پاشاى بابان و مآل كار آن ضلالت نشان و بعضى اوضاع تا ورود [ به ] طهران

از قرارى كه به كرّات مفصلا نگاشتهء كلك فصاحت آيات شد ، عبد الرحمن پاشاى بابان از ظهور حمايت كارگزاران دولت ابد اركان در ولايت شهرزور والى گرديد و تعديات بسيار از آن تيره روزگار بهر ادانى و اعالى « 2 » رسيد . با حالتى افندى رئيس الكتاب موافقت كرد و دود از دودمان سليمان پاشاى وزير برآورد . بعد از آن‌كه اموال فراوان از تعديات به اين و آن اندوخت و با عبد الله پاشا وزير شمع موافقت افروخت ، در ولايت شهرزور به والىگرى گوى تسلّط ربود و ولايات كوى و حرير را « 3 » نيز از روى خدعه و تغلّب بر آن ولايت افزود . خالد پاشاى بنى عم خود را كه از بغداد آورده بود ، در محال زهاب « 4 » حاكم نمود و محمود آقاى ولد خويش را در كوى و حرير گذاشت و احمد آقاى برادر را به حراست قلعه سردشت كه راس الحد بابان است ، برگماشت . چون كار خويش را از هر طرف منتظم ديد ، به كفران نعمت منسوب گشته با امان الله خان والى كردستان مخالفت ورزيد . برحسب عرض نوّاب شاهزاده محمّد على ميرزا تدميرش لازم آمد و چون يكى
هامش
( 1 ) . نابود كردن ( 2 ) . ملى : احالى ( 3 ) . ملى : « حريرات » ( 4 ) . سرپل زهاب فعلى