ولايات ملاير و تويسركان و حضرت عبد الله ميرزا حكمران ولايات خمسه و زنجان را با دو تازه گلبن جويبار جلالت مواصلت دهد « 1 » . نخست « 2 » معماران و مهندسان را حكم فرمود كه در پيشگاه قصر رفيع سلطانى به نوعى كه بايد ، صفّهها و تختها از سنگ و چوب مرتّب سازند تا مباشرين امور سور به اتمام كار سرور پردازند . به جز ارباب طربى كه همواره حاضر ركاب سرور انتسابند ، از اطراف ممالك آذربايجان و كرمانشاهان و همدان و لرستان و ساير بلدان قريب و بعيد ، به قدرى جمع شدند كه محاسبان انديشه از درك آن عاجز آمدند . از آن جمله ، جوان ريسمانبازى از جمله بازيگران خاصّه سركار سلطنت آقايى نام بود كه مهر فلك آيينه فام ، صبح و شام از چهر سيماندام او كسب ضيا مىنمود . اين دو رباعى از زاده طبع مولف ، زيبايى او را دليلى است روشن و رعنائيش را برهانى مبرهن .
لمؤلفه :
آن شوخ كه ختم كرده طنازى را * و ز غمزه عيان ساخته غمّازى را
تا گشته رسن باز دلم در زلفش * آموخته از دلم رسن بازى را
ايضا منه « 3 » :
آن شوخ رسن باز به بالاى رسن * من كوفته سر چو ميخ در پاى رسن
از غم چو رسن ضعيف كردم تن خويش * تا بر سر من پاى نهد جاى رسن
بالجمله چون خيمههاى امرا و وزرا و خوانين و توابين كلّا به نظام بود ، مقرّر شد كه در ايّام عيش شبها در جلو هر چادرى ، چراغانى به طرزى خاص نمايند . در اظهار ساير اوضاع عيش از طرز آتشبازى و شعبدهسازى و غيره ، تطويل كلام را به جز ملالت خوانندگان عظام سودى نيست و ليكن وضع چراغانى به آن آيين ، خالى از غرابت و نمودى نه به همان طرحى كه چادرهاى اهل اردو را به نظام زده بودند . شبها در جلو هر چادرى به تركيبى « 4 » بديع چراغانى مىنمودند كه عقل دانا بعد از تماشا برفراز آن قصر
هامش
( 1 ) . مجلس : « ديد »
( 2 ) . ملى : « بخت »
( 3 ) . مجلس : - « منه » ؛ عبارت « ايضا منه » عربى است به معنى : اين رباعى نيز از مولف است .
( 4 ) . ملى : « تير گيتى »