بزرگوار و حسين خان سردار و اسماعيل خان دامغانى و محمد على خان شامبياتى و ميرزا احمد خان لاريجانى و ذو الفقار خان و مطلّب خان سركردگان جانبازان سمنانى و دامغانى ، به التزام ركاب نوّاب معزّى اليه مسرور آمدند و همچنين در يوم شنبه ، پانزدهم شهر مزبور ، نوّاب نايب السلطنه عباس ميرزا با لشكرى خوانخوار بهطرف ولايت گنجه عنانگزار [ شد ] و [ 184 ] سركردگان با اعتبار ، عبد اللّه خان فيروزكوهى و مهدى خان بالارستاقى « 1 » و محمد صالح خان عرب بسطامى و على مردان خان افشار خمساوى و محمد نظر خان ما فى با هزارهجات سواره و پيادهء خويش از سعادت ركاب نوّاب معزى اليه برخوردار گشتند . پس از روانه داشتن حضرات شاهزادگان و فراغت از مهام ايشان به عرض خسرو زمان رسيد كه مصطفى خان طالش به سبب طمع خام ايالت گيلان با روسيه بىايمان مراودتى فراوان دارد و به راهنمايى آن جماعت گمراه در تعمير معابر بيشه و جنگل بهسمت مازندران و گيلان و آذربايجان پيوسته همّت مىگمارد . در سال قبل نيز با طوايف شاهيسون اردبيل و مشكين وصلت كرده و صبيّه مرضيّه خود را به نظر على خان ، ولد نصير خان شاهيسون داده است و امر ايلات شاهيسون هم به اين علت روى به اختلال نهاده [ لذا ] در كيش مروّت و انصاف دفع آن مفسد نمك به حرام لازم افتاد و برحسب امر اعلى فرج اللّه خان افشار نسقچى باشى دربار جهانمدار در غرّه شهر رجب المرجب با لشكرى جرّار بهسمت اردبيل روى نهاد و چون هواى چمن اوجان بىنهايت گرم و ناپسند و هواى محال سراب در برودت و سالميّت بىمانند بود ، موكب اعلى از آنجا حركت و به منزل سراب پيوستند و گوش به راه اخبار فتوحات از اطراف بستند . « 2 »
خلاصه نوّاب محمّد على ميرزا و امرا را در محال حمّالو كه سه منزل دور از ايروان است ، با مستحفظين آنجا تلاقى دست داد و تيغهاى يمانى ، بناى سرافشانى نهاد . از هر طرف صواعق مهرههاى آتشين تفنگ بر فرق روسيان بدآهنگ آغاز باريدن نمود و از حملات مردانه تركان جلادت نشان ابواب بلا بر چهره آن قوم ضلالتبنيان « 3 » گشود . از نيروى بخت بلند خسروى در اندك كرّى كه از شيران بيشه هيجا حاصل آمد ،
هامش
( 1 ) . ملى : « بالارستانى »
( 2 ) . مجلس : « نشستند »
( 3 ) . ملى : « جلادتنشان »